بیتپش آرام کی باشد دل زار مرا
ذوق جستن زنده دارد نبض بیمار مرا
من کجا و اینقدر تاب تزلزلهای عشق
عطسة گل میکند اشفته دستار مرا
شکوة نازکدلان از برگ گل نازکترست
میتوان در یک نفس طی کرد طومار مرا
کردهام کوته به خود راه دراز آرزو
یک گره درهم نوردد رشتة کار مرا
نغمه روحانیست زاهد پنبهای در گوش نه
بو که بتوانی شنیدن نالة زار مرا
گلبنم را ناامیدی از بهار فیض نیست
یک گلستان گل در آغوش است هر خار مرا
در فروغ آفتاب عشق منزل کردهام
نیست دست سایه دامنگیر دیوار مرا
خون دل بیخواست میجوشد ز شریان نفس
نیش مضرابی نمیباید رگ تار مرا
تا زبان عشق دارم در دهان فیّاضوار
سرخط کردار میسازند گفتار مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناتوانی و بیکسی خود شکایت میکند. او میگوید که نفس کشیدن برایش دشوار شده و هر شب نگران و آشفته است. صدای او به آسمان میرسد ولی جز ناله و غم چیزی از او باقی نمانده. دوستانش همگی بیمحبت هستند و او آرزوی مرگ میکند تا از درد و رنجش کاسته شود. شاعر خود را مردی میداند که هیچگاه خوشبخت نبوده و فقط حسرت بر دل دارد. عشق او برایش زحمت و محنت به بار آورده و او از خدا میخواهد که روزی را برساند که این شب تار سرانجام به صبح برسد. در نهایت، او از فشار و غم و اندوهی که بر دوشش سنگینی میکند، به شدت رنج میبرد و به دنبال رهایی است.
هوش مصنوعی: دل بیتپش و بیحالت من هرگز آرام نمیگیرد؛ این درد و زخمهایی که دارم، تنها به خاطر شوق و اشتیاق زندگی و احساسات است که نبض بیماری من را همچنان زنده نگه داشته است.
هوش مصنوعی: من در کجا هستم و چگونه میتوانم این همه بیقراری و نوسانات عشق را تحمل کنم؟ عشق باعث میشود که مرا به هم بریزد و زندگیام را در هم بیفکند.
هوش مصنوعی: شکایت دلباختگان از دلتنگیهایشان از لطافت گل هم بیشتر است؛ به راحتی میتوان در یک نفس داستان زندگیام را بیان کرد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که برای رسیدن به اهداف و خواستههای بلندپروازانهاش، تلاشهای زیادی کرده و در عین حال، میداند که ممکن است به بنبست یا مشکلاتی برخورد کند. او به نوعی خود را در مسیر آرزوهایش محدود کرده و تمایل دارد که با یک اقدام یا تغییر کوچک، کل مسائل و کارهایش را حل کند. به عبارتی، او امیدوار است که بتواند با یک حرکت اساسی، گرههای زندگیاش را باز کند.
هوش مصنوعی: آوای روحانی در دل زاهدی که گوشش پر از پنبه است، نمیگذارد صدای زاری مرا بشنود.
هوش مصنوعی: در گلدان من هیچ ناامیدی از بهار و خوشبختی وجود ندارد؛ زیرا در آغوش من یک گلستان زیبا وجود دارد، که حتی هر خار و مشکلاتی که ممکن است باشد، برای من ارزشمند است.
هوش مصنوعی: من در روشنایی عشق زندگی میکنم و در سایه مشکلات و موانع نمیخواهم گرفتار شوم.
هوش مصنوعی: خون دل بهطور ناخواسته از رگهایم به جوش میآید، و نیازی به نیش و زخم نیست تا به تاریکی وجودم آسیب بزند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زبان عشق را در دهان دارم، با دستهای سخاوتمندانهام، برای کردارهایم زبانی میسازند که بیانگر سخنان من باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرا
دلگران از هستیم مپسند دلدار مرا
ای اجل چون گشتهام بار دل آن نازنین
جان ز من بستان و بردار از دلش بار مرا
ای زمانه این زمان کز من دلش دارد غبار
[...]
نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
با قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا
دارد از تار نفس زنار، نفس کافرم
تا دم آخر گسستن نیست زنار مرا
دست می شوید ز کار گل به آب زندگی
[...]
عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مرا
خواب آسایش نبیند چشم بیدار مرا
هر نفس از ساغر اشکم بهاری تر دماغ
خوی او برخود شگون دانسته آزار مرا
بی محبت سازی از مطرب جدا افتاده ام
[...]
شاد کن از وصل یارب جان افگار مرا
صحت کامل عنایت ساز بیمار مرا
چون کمان روزی که پشت من ز پیری خم شود
حلقه گوش جوانان ساز گفتار مرا
چشم زارم را مطیع نفس بی پروا مکن
[...]
بی طلب آورد مستی دوش دلدار مرا
آن گل خودرو چه رنگین کرد گلزار مرا
در بهاران بسکه لبریز طراوت شد چمن
نکهت گل موج سیلاب ست دیوار مرا
گشته هر برگ گلی بر آتش دل دامنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.