کسی را شد مسلّم نکته دانی
که دریابد زبان بیزبانی
خوشا بخت کسی کز شمع رویت
کند روشن چراغ زندگانی
غم عشقت ندانستم چه حاصل
پشیمانی ندارد مهربانی
کسی روی تو میبیند که دارد
به دیده توتیای لن ترانی
تن چون کوه میباید که عاشق
رود در زیر بار ناتوانی
نقاب از رخ برافکندن چه لازم
خوشی در پرده چون راز نهانی
دوای درد من دانی ولیکن
کشد اینم که دردم را ندانی
تمنّای اجل امشب مرا کشت
به این تلخی نشاید زندگانی
فتادم از زبان فیّاض و یک شب
نشد با او نصیبم همزبانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ناراحتی و دلشکستگی شاعر اشاره دارد که به عشق و جدایی میپردازد. شاعر از محبوب خود میخواهد که درد و رنجی که به دل او میآورد، کمتر کند و به یاد او بیفتد. او آرزو دارد که مانند شمع، در کنارش بماند و در میان جمعهای شاد با او باشد. همچنین نگرانی خود را درباره آینده و بخت خود ابراز میکند و از یاری و محبت محبوبش تمنا دارد. شعر به حسرت، عشق و شوق به وصال پرداخته و به دردهایی که ناشی از جدایی است، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: کسی که بتواند معنا و احساسات را از طریق سکوت و بیزبانی درک کند، در واقع به دانش و آگاهی عمیقتری دست یافته است.
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که با نور چهره تو، چراغ زندگیاش روشن شود و به رونق و شادی برسد.
هوش مصنوعی: غم عشق تو را نمیدانم که چه فایدهای دارد، چون پشیمانی در دل مهربانی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کسی که به چهره تو نگاهی میاندازد، در حقیقت نمیتواند تو را بهطور کامل ببیند.
هوش مصنوعی: بدن باید مانند کوه استوار و محکم باشد تا عاشق بتواند زیر بار مشکلات و ناتوانیها به پیش برود.
هوش مصنوعی: پردهبرداری از چهره و نشان دادن احساسات، به ویژه وقتی که در دل شادی و رازهای نهان وجود دارد، ضروری نیست.
هوش مصنوعی: میدانی که برای درد من چه درمانی وجود دارد، اما واقعیت این است که خودت نمیدانی چه دردی دارم.
هوش مصنوعی: شوق و آرزوی مرگ امشب من را به شدت آزار داد و با این تلخی دیگر نمیتوانم به زندگی ادامه دهم.
هوش مصنوعی: من از زبان سخاوتمند افتادم و یک شب هم نتوانستم با او همصحبت شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
به جام اندر تو پنداری روان است
و لیکن گر روان دانی روانی
به ماهی ماند ، آبستن به مریخ
بزاید ، چون فراز لب رسانی
شکفته شد گل از باد خزانی
تو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل
چه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی تو
[...]
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
و لیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
مرا تا باشد این درد نهانی
تو را جویم که درمانم تو دانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.