گنجور

 
فیاض لاهیجی

کسی را شد مسلّم نکته دانی

که دریابد زبان بی‌زبانی

خوشا بخت کسی کز شمع رویت

کند روشن چراغ زندگانی

غم عشقت ندانستم چه حاصل

پشیمانی ندارد مهربانی

کسی روی تو می‌بیند که دارد

به دیده توتیای لن ترانی

تن چون کوه می‌باید که عاشق

رود در زیر بار ناتوانی

نقاب از رخ برافکندن چه لازم

خوشی در پرده چون راز نهانی

دوای درد من دانی ولیکن

کشد اینم که دردم را ندانی

تمنّای اجل امشب مرا کشت

به این تلخی نشاید زندگانی

فتادم از زبان فیّاض و یک شب

نشد با او نصیبم همزبانی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
دقیقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی

ولیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی

کسایی

به جام اندر تو پنداری روان است

و لیکن گر روان دانی روانی

به ماهی ماند ، آبستن به مریخ

بزاید ، چون فراز لب رسانی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

شکفته شد گل از باد خزانی

تو در باد خزانی بی زیانی

همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل

چه چیزی مردمی یا بوستانی

ز بوی موی پیچان سنبلی تو

[...]

ابوالفضل بیهقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی‌

و لیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه