اوج گیرد رتبة افتادگی از حال من
تیرهبختی سر به گردون ساید از اقبال من
بس که در افتادگیها گرد بر رویم نشست
خاک بر سر میکند آیینه از تمثال من
من به راه وصل پویان روز و شب چون آفتاب
شام هجران هر قدم چون سایه از دنبال من
تا نسیمی میوزد بر من ز پا افتادهام
هست هر برگ خزانی نامة احوال من
میفزاید غفلتم چندانکه عمرم میرود
به زبه چون بگذرد فیّاض ماه و سال من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد تضادها و تناقضات زندگی شاعر صحبت میکند. شاعر خود را همچون زندانی میبیند که هم رفیق و هم دشمن خود را در زندگی تجربه کرده است. او در جستجوی بخشش و عفو است، حتی اگر گناهکار باشد. در شعر به عدم ترس از گناه و اتکاء به رحمت الهی اشاره میشود. شاعر میگوید که از عذرخواهی و خجالت خود خسته است و به نوعی ناامید از نجات و رهایی. او در عین حال بر تواناییها و هنرش افتخار میکند و خود را پادشاه دنیای خود میداند، باوجود رسواییها و مشکلاتش. به طور کلی، این شعر تصویری از زندگی پر از تناقضات و تلاش برای یافتن معنا در آنهاست.
هوش مصنوعی: رتبهی پستی و افتادگی من به حدی بالا میرود که حتی آسمان را به لرزه درمیآورد و این نشانهی بدبختی و بیخوشی من است.
هوش مصنوعی: از بس که در مشکلات و سختیها افتادهام، غبار و خاک بر سر و رویم نشسته است و آیینه دیگر نمیتواند تصویر من را نشان دهد.
هوش مصنوعی: من همیشه در تلاش برای رسیدن به وصال هستم، روز و شب مانند آفتاب، و هر گام من به سوی این هدف مانند سایهای است که از من پیروی میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که نسیم ملایمی میوزد، من از پا افتادهام و هر برگ پاییزی، داستان زندگی من را روایت میکند.
هوش مصنوعی: غفلت من روز به روز بیشتر میشود و در حالی که عمرم در حال سپری شدن است، هیچ توجهی به گذشت زمان ندارم، مانند اینکه سعی میکنم از فرصتی که در دست دارم بهره ببرم اما به راحتی آن را از دست میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رشک میبردند شهری بر من و احوال من
کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من
طایری بودم من و غوغای بال افشانیی
چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من
بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت
[...]
می دود حاجت به راه خواهش از دنبال من
همت استغنا همی آرد به استقبال من
صدر عزت قرب می جوید به من، دشمن کجاست؟
تا ببیند رتبه عشق بلند اقبال من
عزتی دارم که گر پا دیر در جنت نهم
[...]
بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من
روی می مالد به خاک آیینه را تمثال من
بلبل من از حریم بیضه تا آمد برون
گل ز شبنم خیمه بیرون زد به استقبال من
نامرادی مطلب افتاده است در راه طلب
[...]
دلبر کاتب که می داند سراسر حال من
خط روی اوست فردا نامه اعمال من
گر چنین در ضعف دایم بگذرد احوال من
مو برآرد دیدهٔ آیینه از تمثال من
با کدورت بسکه بگذشت از غمت احوال من
در گذشتن سایه در پی داشت ماه و سال من
گردهٔ تصویر برخیزد غبار از تربتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.