گنجور

 
فیاض لاهیجی

چه خواهد شد دو روزی جور کمتر می‌توان کردن

دو روزی با اسیران بلا سر می‌توان کردن

سرت گردم به رسم امتحان لطفی زیان می‌کن

اگر بهتر شود یک داغ دیگر می‌توان کردن

بگو قاصد از آن لب هر چه هم نشنیده‌ای با من

وگر آخر شود بازش مکرّر می‌توان کردن

ز دینم کرده‌ای بیگانه از یک لطف پنهانی

به لطف دیگرم یکباره کافر می‌توان کردن

تغافل پیشه کن فیّاض اگر رام خودش خواهی

به یک رم هر دو عالم را مسخّر می‌توان کردن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن

به این عنبر دو عالم را معطر می توان کردن

به خون خوردن اگر قانع شوی از نعمت الوان

چه خونها در دل این چرخ اخضر می توان کردن

تو از بیم حساب امروز خود را می کنی فردا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سیدای نسفی

مصفا سینه را چون مهر انور می توان کردن

به همت مشت خاک خویش را زر می توان کردن

جفاهای تو را طغرای دفتر می توان کردن

ز بیداد تو با دل شکوه یی سر می توان کردن

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه