از فکر خال و طرّة جانانه بگذریم
دامست به که از سر این دانه بگذریم
زان پیش ترکه عمر به افسانه بگذرد
یک دم بیا به جانب میخانه بگذریم
زنّار عشق بر کمر ما زند چو تیغ
چون رشته گر به سبحة صد دانه بگذریم
جا در دل زمانه نکردیم تا به کی
از گوش روزگار چو افسانه بگذریم!
دل خون کنیم تا دگری تر کند دماغ
زین بزم همچو ساغر و پیمانه بگذریم
ای شمع یاد سوختگان حجّ اکبرست
یک شب بیا به تربت پروانه بگذریم
از خانه بگذریم که آید چو سیلِ مرگ
چندان امان کجاست که از خانه بگذریم
جز عشق ره به کوی حقیقت نمیبرد
از قیل و قال بحثِ حکیمانه بگذریم
رندانه نیست صحبت فیّاض عیب جو
زین آرزو بهست که رندانه بگذاریم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون عشق، زندگی و غم میپردازد. او از حرارت عشق و خطر سوزانده شدن سخن میگوید و به تنگی روزگار اشاره میکند. همچنین، شبهایی را یادآور میشود که دلش به زلف محبوبش وابسته شده و این موضوع بر روزهایش تأثیر گذاشته است. شاعر تصمیم دارد از قید و بندهای دنیوی رها شود و از زندگی لذت ببرد، اما در نهایت به این نکته میرسد که خوشیهای زودگذر نمیتوانند دل او را شاد کنند.
هوش مصنوعی: بگذاریم به فکر زیبایی و جذابیت محبوبمان پایان دهیم؛ بهتر است که از این دانه و دردسر آن بگذریم.
هوش مصنوعی: قبل از آنکه عمر ما به سرگذشتها و داستانها بگذرد، بهتر است یک لحظه به سمت میخانه برویم و از زندگی لذت ببریم.
هوش مصنوعی: عشق مانند زنجیری به دور کمر ما پیچیده است و از آنجا که چون تیغ تیز و بران است، اگر با دقت و سرعت از دانههای تسبیحی که صد تا هستند عبور کنیم، نشاندهندهی قدرت و شدت این عشق خواهد بود.
هوش مصنوعی: در دل این دنیا جا نگرفتیم و نمیدانیم تا چه زمانی به مانند یک افسانه از روزگار عبور خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: برای اینکه کسی دیگر از این مراسم و میهمایی لذت بیشتری ببرد، ما باید دل خود را بدرد بیاوریم و از شادی و خوشی بگذریم، همچون ساغر و پیمانه که به راحتی از یکدیگر میگذرند.
هوش مصنوعی: ای شمع، یادآور سوختگانی هستی که در راه عشق فانی شدهاند. بیایید یک شب در کنار مزار پروانهها بمانیم.
هوش مصنوعی: بگذاریم از اینجا برویم، چون مرگ به مانند طوفانی در حال نزدیک شدن است. دیگر جایی برای ماندن نیست که بتوانیم در خانه بمانیم.
هوش مصنوعی: فقط عشق است که میتواند انسان را به راه حقیقت هدایت کند، بیآنکه به بحثهای فلسفی و جدلهای نظری پرداخته شود.
هوش مصنوعی: صحبت کردن از عیبهای دیگران به طرز مقابلجویانه و به گونهای پُر از حسادت، کار شایستهای نیست. بهتر است که با رندی و زیرکی، در برابر اینگونه نظرات بیتوجه باشیم و در درونمان آرزوهای مثبتتری داشته باشیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا کجا شدی که ز بهر تو غم خوریم
هر ساعت از غمان تو آشفته دلتریم
لیلی دیگری تو به خوبی و دلبری
ما در غم فراق تو مجنون دیگریم
ما را به عشقت اندر بیکار شد دو دست
[...]
برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم
بزم شهنشهست نه ما باده می خریم
بحری است شهریار و شرابی است خوشگوار
درده شراب لعل ببین ما چه گوهریم
خورشید جام نور چو برریخت بر زمین
[...]
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
[...]
دیریست تا ز دست غمت جان نمیبریم
وقتست کز وصال تو جانی بپروریم
نهنه، چه جای وصل؟ که ما را ز روزگار
این مایه بس که: یاد تو در خاطر آوریم
آن چتر سلطنت، که تو در سر کشیدهای
[...]
بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم
در باغ وصل از گل روی تو برخوریم
باشد اسیر چشم گدایان پادشاه
بردار پرده تا که رخت سیر بنگریم
کوری دیده گو بشکن حور پای ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.