من هیچ نمیگویم من هیچ نمیدانم
در عشق تو مدهوشم در وصف تو حیرانم
نشناسدم از گلبن بلبل که خیال تو
گل ریخته تا دامن از چاک گریبانم
هم سرو منی هم گل هم لاله و هم سنبل
جایی که تویی نبود پروای گلستانم
تا دیده به خون دل از گردِ دویی شستم
غیر از تو نمیبینم غیر از تو نمیدانم
با یاد تو در صحرا از بوتة هر خاری
گل چینم و گل بویم گل بینم و گل دانم
در فضل و هنر هر چند گمنام ده و شهرم
در فن جنون لیکن مشهور بیابانم
از ناله به فریادم هر چند که خاموشم
وز گریه به سامانم هر چند پریشانم
احوال دل زارم آن نیست نداند کس
کز ضعف بدن پیداست دردِ دلِ پنهانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و زیبایی میپردازد. او از زیبایی گل و سنبل صحبت میکند و میگوید که بوی گلهای معطر آرامش را از او گرفته است. شاعر احساس میکند که اگر صدای بلبل را بشنود، دچار حیرت و جنون خواهد شد. او به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی محبوبش قرار دارد و نمیتواند از شنیدن توصیفهای دیگران دربارهٔ او و زیباییاش، بیتوجه باشد. در نهایت، او از ظرفیت تحمّل خود نسبت به عشق میگوید و به زجر و تنهایی ناشی از این احساسات اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من هیچ نمیگویم و هیچ نمیدانم. در عشق تو غرق شدهام و در توصیف تو سرگردانم.
هوش مصنوعی: بلبل را از گلستان نشناختم، زیرا خاطرِ تو گلی را تا دامنِ من افکنده که از چاکِ گریبانم ریخته است.
هوش مصنوعی: تو هم مانند سرو، هم چون گل و هم چون لاله و سنبل، در جایی که تو هستی، دیگر اهمیتی به گلستان و زیباییهای آن ندارم.
هوش مصنوعی: من با درد و رنجی که در دلم دارم همه چیز را فراموش کردهام و فقط تو را میبینم و میشناسم.
هوش مصنوعی: با یاد تو در بیابان، از هر خار یک گل میچینم و بوی گلها را استشمام میکنم. زیبایی گلها را میبینم و به علم و آگاهی گلها پی میبرم.
هوش مصنوعی: هرچقدر که در علم و هنر ناشناخته باشم و در دیار خودم در فن جنون معروف نباشم، اما در بیابان شناختهشده و مشهور هستم.
هوش مصنوعی: هرچند که ساکت و بیصدا هستم، اما در دل نالهای دارم که فریاد میزند. و هرچند که به ظاهر آرام و بیخیالم، در درونم غمی وجود دارد که مرا به گریه میاندازد.
هوش مصنوعی: دل زار من دردی دارد که هیچکس از آن آگاه نیست. این درد در ظاهر بدنم نمایان است و نشاندهنده ضعف من است، اما غم عمیق و پنهانم را کسی نمیداند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم
مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم
جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد
جان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم
من با تو جفا نکنم تو عادت من دانی
[...]
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر
برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم
زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم
[...]
آن دوست که من دارم وآن یار که من دانم
شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم
بخت این نکند با من کآن شاخ صنوبر را
بنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم
ای روی دلآرایت مجموعهٔ زیبایی
[...]
در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم
بر دیده اگر، جانا، سروی چو تو بنشانم
خود را به سر کویت بدنام ابد کردم
از هر چه جز این کردم، از کرده پشیمانم
جانم به فدات آن دم کز بعد دو سه بوسه
[...]
آن دوست که میبینم، آن دوست که میدانم
تا آنکه رخش دیدم، او من شد و من آنم
در آینه جز رویی ننمود مرا، زین رو
ای کاج! بدانم تا: بر روی که حیرانم؟
هر چند که میران را از مورچه عار اید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.