به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم
چه سان به سیر روم روی لالهزار ندارم
لب هوس چه گشایم به آب چشمة حیوان!
اجازت از دم شمشیر آبدار ندارم
رسید دست و گریبان، بهار و سبزه برآمد
خوشم که خاطر جمعی درین بهار ندارم
نفس ز ناله تهی گشت و دیده پر ز سرشکم
پیادهای بدوانم اگر سوار ندارم
کجاست سایة سنگی، کجاست بوتة خاری
که من ز خونِ دل و دیده یادگار ندارم!
امید لطف و تمنّای رحم و چشم مروّت
به کی حسرتت ای بیوفا چه کار ندارم!
گرفت گرد سوار غمم جهان و چه حاصل
که کارْ دیده سواری درین غبار ندارم
نظر به هیچ ندارم، حذر ز هیچ نگیرم
چه اعتبار ازین به که اعتبار ندارم
شکار آهوی فرصت غنیمت است چه سازم
که من تهیّة انداز این شکار ندارم
به سر اگر گل دولت نزد رسایی بختم
همین بس است که در سینه خار خار ندارم
درین ستمکده فیّاض از چه خوش ننشینم
چه بیتعلقییی من درین دیار ندارم؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان ناامیدی و غم خود از عدم دستیابی به عشق و خوشبختی میپردازد. او از نداشتن روحیه و دماغ کافی برای کارهای خود صحبت میکند و بیان میکند که با وجود هزاران کار و تلاش، فاقد انگیزه و خوشحالی است. شاعر تأکید میکند که حتی در میان زیباییها و عشق، همچنان دچار غم و اندوه است و از نداشتن پیالهای از شادی سخن میگوید. در نهایت، او به ناکامیهای خود و عدم توانایی در تغییر وضعیت اشاره میکند و از درد عشق رنج میبرد.
هوش مصنوعی: من با جیب خالی و دلی پر از درد فراق یار چه طور میتوانم به بازدید از گلزار بروم؟
هوش مصنوعی: من چطور میتوانم به سراغ لذتهای دنیوی بروم وقتی که با خطرات جدی روبهرو هستم؟ من اجازه ندارم که به این خودخواهیها فکر کنم، زیرا در شرایط سخت و پرخطر قرار دارم.
هوش مصنوعی: بهار و رویش سبزهها به دست من رسیده، و خوشحال هستم که در این بهار نگرانیای ندارم و خیالم راحت است.
هوش مصنوعی: عبارت بیان میکند که انسان در اثر درد و ناله از درون خالی شده و چشمانش پر از اشک است. او با این حال میگوید که اگر سوار نداشته باشد، به تنهایی و با پای خود میدود. به نوعی بیانگر احساس تنهایی و ناامیدی است، اما هنوز تصمیم به ادامه مسیر دارد.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم سایهای از سنگ و خار پیدا کنم، وقتی که من از دل و چشم خود هیچ یادگاری ندارم؟
هوش مصنوعی: من دیگر به امید لطف و رحمت تو نیستم و حتی به مهربانیات هم چشم ندارم. ای بیوفا، برایم هیچ ارزش و احساسی نداری که بخواهم به خاطر تو حسرت بخورم!
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که بر من سایه افکنده، مثل غباری است که دور یک سوار به وجود آمده است. اما چه فایده دارد، وقتی که من حتی نمیتوانم به درستی کارهایم را ببینم و از آن غبار رهایی یابم.
هوش مصنوعی: من به هیچ چیز توجهی ندارم و از هیچ چیزی نمیترسم، چرا که ارزش و اعتبار من به اندازهای است که از آن چیزی ندارم.
هوش مصنوعی: شکار کردن آهوهایی که فرصت به دست میآید، ارزش بالایی دارد. اما متأسفانه من تجهیزات لازم برای این کار را ندارم.
هوش مصنوعی: اگر در زندگیام خوشبختی و موفقیت بیفتد، همین برای من کافی است که در دل احساس ناامیدی و درد از دست نداشته باشم.
هوش مصنوعی: در این دنیای پر از ظلم و ستم، چرا باید خوشحال نباشم، وقتی که در این سرزمین هیچ نوع بیتفاوتی نسبت به من وجود ندارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدلبری سر و کاری درین دیار ندارم
درین دیار چه مانم چو هیچ کار ندارم
مرا نمی شمرد آن مه از سکان در خود
برون روم چو درین شهر اعتبار ندارم
مصیبت است بغربت غم هجوم رقیبان
[...]
به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم
ستاره سوخته ام چشم بر بهار ندارم
چو درد و داغ محبت درین قلمرو وحشت
بغیر گوشه دل هیچ جا قرار ندارم
گذشته است ز منصور پایه سخن من
[...]
به شهربند تعلق دمی قرار ندارم
سر مصاحبت اهل این دیار ندارم
دماغ دیدن اغیار و جور یار ندارم
منم که با بد و نیک زمانه کار ندارم
مربی ام بود آب و هوای مملکت عشق
[...]
میام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم
خزانگمست به باغیکه من بهار ندارم
هوس چه ریشه کند در زمین شرم دمیدن
چو تخم اشک عرق واری آبیار ندارم
محبت از دل افسردهام به پیش که نالد
[...]
اگرچه در نظر خلق اعتبار ندارم
ولی چو آینه در دل ز کس غبار ندارم
مرا که شهره به سرگشتگی شدم چه کنم
چو جام باده به گردیدن اختیار ندارم
اگرچه یک گل از این بوستان نچید دلم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.