بَدَم با نالة بلبل دل افسردهای دارم
به طبعم میخورد گل، خاطر آزردهای دارم
نگاه گرم میخواهم که آتش در دل افروزد
که عمری شد درین خلوت چراغ مردهای دارم
خرامی سوی من هم ای نسیم وعده عمری شد
که بر شاخ تمنّا غنچة پژمردهای دارم
نه آب از خضر میخواهم نه می از پیر میخانه
کف خونابه از داغِ دل افشردهای دارم
ز کوته کردن دست از سر خوان تمنّایش
لبی صد زخمِ دندانِ ندامت خوردهای دارم
به دل از عشوة جانان نه صبرم ماند و نه طاقت
درین منزل متاع سیل حسرت بردهای دارم
به زر آسان نگردد کار ورنه غنچه میداند
که من هم از دل صد پاره مشت خردهای دارم
چه حسرتها ازو خوردم ندامتها ازو بردم
همین باشد که از وی خوردهای یا بردهای دارم
نه از دل ناله میجوشد، نه لب خونابه مینوشد
دگر فیّاض خوش هنگامة افسردهای دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوه خود سخن میگوید و بیان میکند که هیچگاه از فریاد و نالهاش شاد نیست. او احساس میکند که در زندگیاش هیچ آسودگیای نداشته و هرگز خوشحالی را تجربه نکرده است. او به خوبی میفهمد که در آسمان بزم زندگی، جایی برای صدای نالهاش نیست و خود را مانند شمعی میداند که تحت تأثیر باد، خاموش میشود. شاعر از زیباییها میخواهد که خود را درگیر مشکلات او نکنند و به نوعی احساس درماندگی و ضعف را در عشقش تجربه میکند. در نهایت او به عشقش که ناشی از مهربانی دیگران است، اشاره میکند و از شرمساری در برابر آن صحبت میکند.
هوش مصنوعی: من با صدای نالهی بلبل دلی غمگین و افسرده دارم، به ویژه اینکه در دلم احساس میکنم باید خوشبو و شاداب باشم، اما در واقع، خاطرهای زخمدار و ناراحتکننده در دل دارم.
هوش مصنوعی: میخواهم نگاهی پرشور و پرحرارت که شعلهای در وجودم برافروزد، زیرا مدت زیادی است که در این تنهایی، چراغی خاموش در دل دارم.
هوش مصنوعی: ای نسیم، بیا و به سمت من بیا، چون عمری است که بر شاخه آرزو، غنچهای پژمرده دارم.
هوش مصنوعی: من نه دنبال آب حیات هستم و نه به دنبال شراب از پیری که در میخانههاست؛ تنها دلی پر از درد و رنج دارم که مانند خونابه از آن سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: من به خاطر ابراز آرزوهایم و رنجهای ناشی از آنها، زخمهای زیادی بر لبی دارم که نشاندهنده ندامت و پشیمانیام است.
هوش مصنوعی: از عشق معشوق، نه صبر و آرامشی برایم مانده و نه توانایی. در اینجا، همه چیز را از من گرفتهاند و فقط حسرتی برایم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: با پول آسان نمیشود به اهداف رسید، در غیر این صورت، غنچه میداند که من نیز از دل شکستهام بخشهای کوچکی دارم.
هوش مصنوعی: من به خاطر او حسرتها خوردم و پشیمانیها را تحمل کردم. به نظر میرسد که همین قدر که از او چیزی گرفتهام یا از او آسیب دیدهام، برایم کافی است.
هوش مصنوعی: نه حسی از دل برخاسته و نه از لبهایم نالهای به گوش میرسد. حالا دیگر دلی دارم که در آن شادی و سرزندگی جای خود را به افسردگی داده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بیپروایی چشمت دل آزردهای دارم
لبت هرگز نمیگوید نمکپروردهای دارم
دماغ من پر است از بوی آن گل، کس چه میداند
که در ویرانهٔ خود، گنج بادآوردهای دارم
امینی نیست غیر از خاک این گلشن که بسپارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.