گنجور

 
فیاض لاهیجی

دهان بر بسته لبریز نوای یاربی دارم

زبان پیچیده در تقریر عرض مطلبی دارم

خموشی بر لب شرمم به صد فریاد می‌گوید

حلاوت جوشی زهری که از کنج لبی دارم

ز مشرب دوستی بی‌مذهبم خواندی نمی‌دانی

که من هم در لباس مشرب خود مذهبی دارم

به فردا نیست ایمانش به فردای قیامت هم

درازش باد عمر تیرگی، کافر شبی دارم

ز بس سوز تو پنهان کرده‌ام از بیمِ دَم سردان

به جای مغز در هر استخوان سوز تبی دارم

از آن در هر گذاری انتظارم خانه‌ای دارد

که در هر کوچه طفل نورسی در مکتبی دارم

نه زهدم خشک دارد نه شراب ناب تر دامن

چه فیّاضم نمی‌دانم! چه دریا مشربی دارم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم

ندارم هیچ اگر در دست دامان شبی دارم

ندارم در بساط آسمان گر اختر سعدی

ز داغ ناامیدی سینه پر کوکبی دارم

شوم با خار و گل یکرنگ ناسازی نمی دانم

[...]

اسیر شهرستانی

ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارم

نمی دانم چه می خواهم عجایب مطلبی دارم

در ایام جوانی می کنم طی راه پیری را

ندارم قوت رفتار و سرکش مرکبی دارم

ز پا افتاده ام دستی به جایی می توانم زد

[...]

میرزا حبیب خراسانی

ز لعل دلکشت ای یارجانی مطلبی دارم

سخن ناگفته از خجلت نهان زیرلبی دارم

بامیدی که لبیکی رسد یا نامه و پیکی

همه شب بی زبان بادوست یارب یاربی دارم

همه روزم چه مسجد وقف زهاد و ریاکاران

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه