دهان بر بسته لبریز نوای یاربی دارم
زبان پیچیده در تقریر عرض مطلبی دارم
خموشی بر لب شرمم به صد فریاد میگوید
حلاوت جوشی زهری که از کنج لبی دارم
ز مشرب دوستی بیمذهبم خواندی نمیدانی
که من هم در لباس مشرب خود مذهبی دارم
به فردا نیست ایمانش به فردای قیامت هم
درازش باد عمر تیرگی، کافر شبی دارم
ز بس سوز تو پنهان کردهام از بیمِ دَم سردان
به جای مغز در هر استخوان سوز تبی دارم
از آن در هر گذاری انتظارم خانهای دارد
که در هر کوچه طفل نورسی در مکتبی دارم
نه زهدم خشک دارد نه شراب ناب تر دامن
چه فیّاضم نمیدانم! چه دریا مشربی دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از احساسات عمیق و درد دل خود سخن میگوید. او از دل افسردهاش و آرزوهایی که برآورده نشده است، صحبت میکند. به دنبال نگاهی گرم و محبتآمیز است که آتش عشق را در وجودش روشن کند. همچنین از نسیبی که عمری در انتظارش بوده، یاس دارد و به جای نوشیدنیهای معمول، خواستار آرامش دل است. او از زخمهایی که عشق بر دلش گذاشته شکایت میکند و از حسرتهایی که از معشوق داشته، مینالد. در نهایت، او احساس میکند که در درونش، هیچچیزی جز افسردگی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: دهانم بسته است و صدای محبوبم در گوشم طنینانداز است؛ اما زبانم به گونهای پیچیده شده که نمیتوانم آنچه در دل دارم را بگویم.
هوش مصنوعی: خاموشی من به گونهای است که برخلاف سکوت، فریاد احساساتم را منتقل میکند. دردی عمیق و تلخ را در خود احساس میکنم که بر اثر نگهداشتن آن در دلمان به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: از سرمشق دوستی راحت نمیتوانم گذر کنم. نمیدانی که من هم در چهرهای که از دوستی برگزیدهام، یک اصل و قاعدهای دارم.
هوش مصنوعی: این فرد به آینده ایمان ندارد و به روز قیامت هم باور ندارد. او همچنان در تاریکی و کفر به سر میبرد و در دل شبهایش احساس ناامیدی میکند.
هوش مصنوعی: از شدت احساسات و آتش درونیام، برای اینکه از سردی و بیاحساسی دیگران در امان باشم، تمام عشق و سوز دل را در هر استخوان و جزئی از وجودم پنهان کردهام.
هوش مصنوعی: در هر مسیر و جادهای که میروم، انتظار دارم خانهای وجود داشته باشد که در آن، در هر کوچه، کودک نوزادی باشد که در حال یادگیری و تحصیل است.
هوش مصنوعی: نه زهد و عبادت من خشک و بیروح است، نه شراب و لذتهای ناب، دلم به قدری وسیع و سخاوتمند است که نمیدانم چطور اینگونه هستم! من چه جایگاه والایی دارم که میتوانم از چشمههای گوناگون بهرهمند شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم
ندارم هیچ اگر در دست دامان شبی دارم
ندارم در بساط آسمان گر اختر سعدی
ز داغ ناامیدی سینه پر کوکبی دارم
شوم با خار و گل یکرنگ ناسازی نمی دانم
[...]
ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارم
نمی دانم چه می خواهم عجایب مطلبی دارم
در ایام جوانی می کنم طی راه پیری را
ندارم قوت رفتار و سرکش مرکبی دارم
ز پا افتاده ام دستی به جایی می توانم زد
[...]
ز لعل دلکشت ای یارجانی مطلبی دارم
سخن ناگفته از خجلت نهان زیرلبی دارم
بامیدی که لبیکی رسد یا نامه و پیکی
همه شب بی زبان بادوست یارب یاربی دارم
همه روزم چه مسجد وقف زهاد و ریاکاران
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.