ترحّم از نظر افتادگان چشم مخمورش
تبسّم از نمک پروردگان لعل پر شورش
چه اهمالست ساقی را نمیداند، نمیبیند
که مستی در خمار افتاده است از چشم مخمورش
چه رسم احتیاط است این نگهبانان نازش را
که در صد پرده از رنگ حیا دارند مستورش
ز بس پیشش نیاز عالمی بر خاک میغلتد
چرا بیباک و بیپروا نباشد ناز مغرورش؟
به دلها آن گل نورسته پر نزدیک میگردد
خدایا در دل نیکان تودار از چشم بد دورش
چه قانونیست یارب مطرب بزم محبّت را
که خون آغشته خیزد نغمة شادی ز طنبورش
هزاران فیض در رندیست مردان مجرّد را
اگر زاهد نفهمیدست باید داشت معذورش
فروغ بیزوال آفتاب عشق را نازم
که دایم در لباس سایه جولان میکند نورش
ترا گر نیست تاب صحبت فیّاض شوریده
به من بگذار این دیوانه را، من دانم و شورش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و آرزوی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به زیبایی خال گوشه چشم محبوب اشاره میکند و آن را نشانهای از جذابیت او میداند. او احساس میکند که زندگیاش تحت تأثیر این عشق گذشته و به تماشای محبوبش مشغول بوده، به طوری که از دیگر جنبههای زندگی غافل شده است. در نهایت، عشق او را به مرز از دست دادن جان میکشاند و احساس میکند که حتی در خونش نیز عشق به معشوق نقش بسته است. به طور کلی، این شعر به عمق احساسات عاشقانه و تأثیر پررنگ معشوق بر زندگی شاعر پرداخته است.
هوش مصنوعی: رحم و محبت از دید کسانی که در مقام پایینتری قرار دارند، از دل برمیخیزد، در حالی که لبخند و شادی از چشمهای کسانی میجوشد که با زحمت و تلاش به مقامهای بالاتر رسیدهاند.
هوش مصنوعی: ساقی بیتوجه است و نمیفهمد که فردی که مست شده، اکنون در حال تحمل سختی و خماری است و او دیگر نمیتواند او را ببیند.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به رفتار محافظهکارانه نگهبانان میپردازد که با وجود زیبایی و جذابیتی که دارند، در عین حال به شدت محتاط و حیادار هستند. آنها برای حفظ زیبایی خود، آن را در پردهای از احتیاط و سرپوشی از حیا نگه میدارند.
هوش مصنوعی: به خاطر نیازی که همهی انسانها به او دارند، چرا نباید او بیپروا و مطمئن از خود باشد و خود را در عیش و ناز ببیند؟
هوش مصنوعی: خدایا، گل روشن و زیبا به دلهای نیکوکاران نزدیک میشود و از چشمهای بد دور میماند.
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر از تناقضی در زندگی و عشق صحبت میکند. او از خداوند میپرسد که چگونه ممکن است در محیطی که در آن عشق وجود دارد و شادمانی باید حکمفرما باشد، صدای ساز از خون و درد آغشته باشد. به عبارتی، این بیت نشاندهنده این است که در میانه شادی و عشق، هنوز هم نشانههایی از رنج و اندوه وجود دارد.
هوش مصنوعی: در رندی و آزادگی، هزاران نعمت و شادی برای مردان مجرد وجود دارد. اگر زاهدان این را درک نمیکنند، باید בהם حق داد که نتوانستهاند این موضوع را بفهمند.
هوش مصنوعی: آفتاب عشق، که همواره درخشانیاش بیپایان است، را تحسین میکنم زیرا همیشه در پوشش سایهها میرقصد و نورش را پراکنده میسازد.
هوش مصنوعی: اگر تو توانایی گفتوگو با آن شخص مهربان و غنی از شور را نداری، پس بگذار این دیوانه را به حال خود بگذارم. من خودم از درون و آشفتگی او آگاه هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
که ما صد بار گم گشتیم همچون سایه در نورش
وجود بیدلان پست از سواد چین زلف او
روان عاشقان مست از فریب چشم مخمورش
به ایامی نمیشاید ز بامی روی او دیدن
[...]
دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش
شراب لعل می نوش من از جام زمرد گون
ا س ت که زاهد افعی وقت است و میسازم بدین کورش
به قصد جام ما در دست دارد سنگها بارب رسد
[...]
شرابِ تلخ میخواهم که مردافکن بُوَد زورش
که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
سِماطِ دَهرِ دونپرور ندارد شهدِ آسایش
مَذاقِ حرص و آز ای دل، بشو از تلخ و از شورَش
بیاور مِی که نَتْوان شد ز مکرِ آسمان ایمن
[...]
نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش
نبینم خانه ای در شهر دور از فتنه و شورش
جمالش باغ پر میوه ست غوری وش غرضناکان
خدایا در پناه خویش دار از غارت غورش
گدایی دلق خود داده به می نبود بجز شاهی
[...]
من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش
گذارد درفلاخن کوه قاف عقل راشورش
کمان نرم تیر سخت رادر چاشنی دارد
مشو زنهار ایمن از فریب چشم رنجورش
ز خال دلفریب یار مشکل جان توان بردن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.