چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید
زبان بستم که قفل سینه از گفتار نگشاید
ز دین برگشته را از کفر هم کامی نشد حاصل
گره کز سبحه در دل ماند از زنّار نگشاید
نسیمت گر به گلشن وا کند دکّان عطّاری
ز خجلت غنچه رخت خویشتن از بار نگشاید
پریشان خودم دارد سر زلفی که از غیرت
متاع خویش در هر کوچه و بازار نگشاید
به این آشفتگیها همّت فیّاض را نازم
که یک ساعت گره از گوشة دستار نگشاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف دشواریهای دستیابی به عشق و حقیقت میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که برای رسیدن به هدفهای بلند و مقصودهای والا، باید از خودگذشتگی و تلاش زیادی کرد. در زندگی، گاهی امیدی وجود دارد که انسان را از گزندها دور کند و با تلاش میتواند به مقصود خود نزدیکتر شود. شاعر همچنین به این موضوع اشاره میکند که آدمی باید از خود و موانع درونی خود عبور کند تا به نتیجه برسد و در نهایت بیان میکند که بدون زحمت و تحمل رنج، نمیتوان به جاهای خوب و مطلوب دست یافت.
هوش مصنوعی: چون بلبل، دل من از گفتن چیزهای زیاد آرام نمیگیرد. پس زبانم را بستهام زیرا صحبت کردن قفل قلبم را باز نمیکند.
هوش مصنوعی: کسی که از دین جدا شده است، هرگز به خوشبختی و نیکی دست نخواهد یافت، چون گرهی که در دلش به خاطر عبادت و ذکر وجود دارد، او را از بندگی واقعی باز نمیدارد و نمیتواند از زنجیر ناپایداری که بر خود دارد رها شود.
هوش مصنوعی: اگر نسیمی به گلشن بیفتد، عطاری از خجالت نمیتواند زیبایی غنچهاش را برای نمایش بگشاید.
هوش مصنوعی: من در حالتی آشفته قرار دارم و سر زلفی که متعلق به خودم است، از سر حسادت اجازه نمیدهد که آن را در هیچ کجا به نمایش بگذارم.
هوش مصنوعی: در این وضعیتهای آشفته و پیچیده، تلاشی که خداوند عطا کرده را تحسین میکنم، زیرا حتی در یک لحظه نمیتواند باعث رهایی از مشکلات شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
گر کاندر دل یاری ست از اغیار نگشاید
رو، ای باد و تماشا دیگران را بر بسوی گل
که ما را غنچه پر خون است، در گلزار نگشاید
چه طالع دارم این کز آسمان یک کاروان غم
[...]
گره از کار من جز نالهای زار نگشاید
نبندم ناله را ره تا گره از کار نگشاید
ز مژگان چشم دارم در رهت خون دلم ریزد
گل امیدواری آه اگر زین خار نگشاید
بچشم و دل گشودم راز عشق او شدم رسوا
[...]
به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید
گل این باغ، دفتر در حضور خار نگشاید
شکایت نامه ما سنگ را در گریه می آرد
الهی هیچ کافر مهر ازین طومار نگشاید؟
هوادار سر زلف صنم چون شمع می باید
[...]
به افسون بخت من چین از جبین یار نگشاید
بلی از هر نسیمی گل درین گلزار نگشاید
چنان بگرفته در آغوش چشمم نقش رخسارش
که از یکدیگر او را مژده دیدار نگشاید
همین فرق است از منصور تا من که آن چنان خوارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.