وفاداری از آن ترک شکار افکن نمیآید
ازو صد شیوه میآید ولی این فن نمیآید
بهاری این چنین و در قفس من بیخبر از گل
به بخت من صبا هم گاهی از گلشن نمیآید
به آن دل آبروی نالهها بردم چه دانستم
که ناخنگیری از مومست از آهن نمیآید
چه شد عمریست کز تحریک موج گریة خونین
محیطم شب به طوف دورة دامن نمیآید
وفاداری از آن بدخو تمنّا داشتم عمری
چه دانستم که کار دوست از دشمن نمیآید
مرا زاهد به دین میخواند و کافر به ترسایی
به غیر از عاشقی کار دگر از من نمیآید
دلم فیّاض در عشق بتان از جوش ننشیند
ز آتش مردن آید، لیک افسردن نمیآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید و به محدودیتهایی که در بیان احساسات و افکارش دارد اشاره میکند. او احساس میکند که نمیتواند به راحتی از دل خود بگوید و کلامش را در درون خود حبس کرده است. شاعر به عدم موفقیت در برقراری ارتباط با دیگران و همچنین به ناکامیهای روحی و عقیدتی خود میپردازد. همچنین نشان میدهد که حتی با وجود زیباییهای طبیعی و احساسی، او همچنان درگیر خجالت و عدم توانایی در ابراز وجود خود است. در نهایت، او به اهمیت و ارزش همت و اراده در تغییر وضع موجود اشاره میکند، اما نشان میدهد که در این شرایط، توانایی چندانی برای گرهگشایی از مشکلات ندارد.
هوش مصنوعی: وفاداری به کسی که به او تعلق دارد، از دست یک شخص بیتفاوت یا شکارچی نمیآید. اگرچه از افراد مختلف شیوههای زیادی در برخورد پیدا میشود، اما این ویژگی خاص وفاداری به سادگی قابل فراگیری نیست.
هوش مصنوعی: در این بهار زیبا، من در قفسی هستم و از زیباییهای گل بیخبرم. حتی نسیم لطیف نیز گاهی به سراغ من نمیآید و از باغ به من نمیرسد.
هوش مصنوعی: من برای دل خود با نالهها آبرو درآوردم، اما نمیدانستم که این کار بیفایده است، چون مثل ناخنگیری از موم نمیتوان از آهن نتیجهای گرفت.
هوش مصنوعی: چه شده است که مدت زیادی است به خاطر تحریک موجهای عاطفی و اشکهای خونینم، شب به طوفان زندگیام نمیآید و دامن مرا نمیگیرد؟
هوش مصنوعی: من در طول زندگیام به وفاداری یک انسان بدخلق امید داشتم، اما نمیدانستم که کارهای دوستان در بسیاری از مواقع از کارهای دشمنان بهتر نیست.
هوش مصنوعی: زاهد به من میگوید که باید دیندار باشم و کسی که کافر است، مرا به ترس از خدا دعوت میکند. اما از میان همه اینها، تنها عشق است که واقعاً برای من مهم است و هیچ کار دیگری نمیتوانم انجام دهم.
هوش مصنوعی: دل من در عشق معشوقان پرشور و ساکن نیست و از آتش عشق نمیتواند بمیرد؛ اما کم شدن احساس و محبت برایش ممکن نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه شد کان سرو سیماندام سوی من نمیآید
دلم پژمرده شد بویی از آن گلشن نمیآید
کدامین کس ره من زد که در ره شد عنانگیرش
که آن سرمست جعدانداز مردافگن نمیآید
زمانی نیست جان من گریبانگیر هجرانش
[...]
مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمیآید
به غیر از عاشقی کار دگر از من نمیآید
هوس دارم که: دوزم چاک دل از تار گیسویش
ولی چندان گره دارد، که در سوزن نمیآید
تعجب چیست گر من در وصالش فارغم از گل؟
[...]
ز انجم نور مه در دیده روزن نمیآید
ز چندین چشم، کار یک دل روشن نمیآید
اگر خواهی سلامت از جهان، سر در گریبان کش
کز این دریا برون کس بیفرو رفتن نمیآید
دل روشن مرا دارد ز چشم باز مستغنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.