امشب که دست نالة زارم بساز بود
در بزم دل، مدار به سوز و گداز بود
چشم سفید گشته گرفتم به لخت دل
این بود بر رخم در صبحی که باز بود
یک دم که تُرک چشم تو غافل ز ما گشت
یک عمر در ولایت ما ترکتاز بود
هر جا که اهل دل نفس گرم میزدند
آهم به یاد نخل قدت سرفراز بود
تا از گل تو بوی حقیقت شنیدهام
کارم مدام تربیت این مجاز بود
گشتیم پیرو بخت جوانی نشد نصیب
این عمرِ بینصیبی ما خوش دراز بود
فیّاض نازها که کشد از نیاز ما؟
نازی که از نیاز جهان بینیاز بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به تنهایی و غم دل میپردازد. او از دلی سوخته و بیکس بودنش میگوید و به وصف احساسات عاشقانهاش میپردازد. گل و بلبل نمادهای عشق و آرزوهای برآورده نشدهاند. شاعر به مشکلات و خطرات در زندگی اشاره میکند و از سردرگمی و گمشدگی در مسیر زندگی نگران است. در نهایت، او به لذتهای زندگی اشاره میکند که به واسطه تلخیها و مشکلات شیرین نمیشود. این اشعار ترکیبی از عشق، تنهایی، و پیچیدگیهای زندگی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: امشب که صدای ناله و بیتابی من در جمع دلها وجود دارد، نباید به درد و آتش من توجه کنید.
هوش مصنوعی: چشمهایم از شادی و شگفتی پر شده و دل من از عشق پر است. این حالتی بود که در صبحی تجربه کردم که همه چیز برایم باز و روشن بود.
هوش مصنوعی: وقتی که لحظهای نگاه تو از ما غافل شد، انگار یک عمر در اینجا ترک و بیمحلی را احساس کردیم.
هوش مصنوعی: هر جایی که عاشقان و دلسوزان صحبت میکردند، من با یادآوری قامت سرسخت و بلند تو، آهی از دل بر میآوردم.
هوش مصنوعی: از وقتی که بوی حقیقت را از گل تو شنیدهام، همیشه در تلاش بودهام که این خیال و ظاهر را پرورش دهم.
هوش مصنوعی: ما در جستجوی بخت جوانی بودیم، اما نصیب ما در این عمر بینصیب چیزی نشد. عمر ما هم خوش و طولانی بود.
هوش مصنوعی: کیست که بتواند ناز و زیبایی را از محبت و نیاز ما بگیرد؟ زیبایی که خود از تمام نیازهای دنیا بینیاز است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن تقوی ام که از همه کس احتراز بود
تقوی نبود مایه صد کبر و ناز بود
ساقی که می بخرقه این توبه کار ریخت
خوش کرد اگرنه قصه تقوی دراز بود
روشن بود چراغ تو ای پیر زانکه من
[...]
خوش آنکه شمع خلوتم آن سروناز بود
وز هر که بود غیر منش احتراز بود
سرگرم ناز او همه شب با من وز شوق
تا صبح کار من همه عجز و نیاز بود
زینسان ز عشق خار نبودم که در برش
[...]
دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود
تا صبح بر رخم در میخانه باز بود
روزی که عشق، خاک دیار نیاز گشت
سرو تو خوشخرام، به گلگشت ناز بود
تا دلخراش بلبل من ذوق ناله داشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.