ذوق دیدارست کامی کز جهان دل میبرد
زاهد از دنیا نمیدانم چه حاصل میبرد!
دل به دریا داده را ز آسیب طوفان باک نیست
موج آخر کشتی خود را به ساحل میبرد
ابلهان را درک ذوق عشوة دنیا کجاست
وه که این زن دل ز دست مرد عاقل میبرد!
گرچه بسیارست ره در وادی حیرت ولی
جادة گمگشتگی راهی به منزل میبرد
حُسن ، آب و رنگ نبوَد، عشق پیچ و تاب نیست
از مجرّد هم ، مجرّددان اگر دل میبرَد
دل ز هر شکل و شمایل گیردش فیّاضوار
هر که را دل از کف این شکل و شمایل میبرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف مشکلات و چالشهای زندگی و جستجوی خوشبختی میپردازد. شاعر به دورانی اشاره میکند که در آن تلاش میکند تا در برابر فریبها و سختیهای زندگی ایستادگی کند. او نان و نیازهای اولیهاش را در شرایط دشوار طلب میکند و به این نتیجه میرسد که زندگی تنگ و پر از دردسر است. زیر بار مشکلات سالها گذرانده، ولی با این حال، زخمها و تجاربش او را به رنگ و بوی بهشت میرساند. در آخر، شاعر بر تلاش برای رسیدن به عشق و آرزوهایش تأکید میکند و میگوید که به رغم مشکلات، دلش به سوی معشوقش میکشد.
هوش مصنوعی: شادی ملاقات و لذت دیدار، نتیجهای است که از دل آدمی را از این دنیا میبرد. حالا نمیدانم زاهد با رها کردن دنیا چه چیزی به دست میآورد!
هوش مصنوعی: کسی که دلش را به دریا زده و با خطرات و مشکلات زندگی رو به رو شده، از آسیبهای احتمالی ترسی ندارد. او مطمئن است که در نهایت، مانند کشتی که به ساحل میرسد، به هدف خود خواهد رسید و موفق خواهد شد.
هوش مصنوعی: افراد نادان نمیدانند که زیبایی و جذابیت دنیا کجا هست، و چهقدر عجیب است که این زن میتواند دل یک مرد عاقل را به راحتی به دست آورد و او را جذب کند!
هوش مصنوعی: هرچند در مسیر حیرت و سردرگمی راههای بسیاری وجود دارد، اما در نهایت، مسیر گمشدهای وجود دارد که انسان را به مقصد میرساند.
هوش مصنوعی: زیبایی تنها به ظاهر و رنگ و رو نیست، و عشق هم به معنای سادهای که به ذهن میرسد نیست. حتی کسانی که از نظر ظاهری بیعیب و نقص هستند، اگر دل را تسخیر کنند، میتوانند عشق را به همراه داشته باشند.
هوش مصنوعی: دل به هر گونهای متوجه میشود و به طور سخاوتمندانه، هر کسی را که از این اشکال و ظواهر دنیا دل کنده باشد، در آغوش میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم خوابآلود او بنگر که چون دل میبرد
درد عشقش از دل ما صبر مشکل میبرد
گر گمان دارد که بر گردم من از کویش به جور
شک ندارم کان نگارم ظنّ باطل میبرد
موج دریای بلای عشق او بالا گرفت
[...]
عشق، اول ناتوانان را به منزل میبرد
خار و خس را زودتر دریا به ساحل میبرد
باغبان خُلد از گلزار ما گل میبرد
همچو تخم گل به تحفه تخم بلبل میبرد
موج نگذارد کسی نزدیک این دریا رود
ابر اگر آبی برد، از چشمهٔ پل میبرد
او تغافل میکند، من هم تغافل میکنم
[...]
از من و بلبل صبا صبر و تحمل می برد
خاک راهت را به باغ از دامن گل می برد
گرد راهم بی نیازی را به خاک افکند و رفت
جرأتش کی بعد ازین نام توکل می برد
پرسش مژگان نازش را زبان دیگر است
[...]
جان و دل بیرون کس ازدست تو مشکل میبرد
غمزهات جان میرباید عشوهات دل میبرد
اضطرابم زیر تیغش نی ز بیم کشتن است
شوق تیغ اوست تاب از جان بسمل میبرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.