ماه نو عید و صد چنین باد
میمون به ملازمان استاد
استاد اجل و صدر اعظم
شایسته رحمت خداداد
دریای وقار و کوه تمکین
سررشته علم و فضل و ارشاد
با این همه کهنگی ندارد
گردون به جهان نظیر او یاد
بنیان افاده مندرس بود
بنیاد علوم جمله بر باد
هرکس آمد مرمتی کرد
او طرح ز نو نهاد بنیاد
صد شکر که تا ابد ز سعیش
معموره فضل گشت آباد
در طب نفوس کس چو او نیست
گردیدهام این خرابآباد
از نسخه بینظیر اسفار
بیماری جهل را شفا داد
دوشینه که مست فکر بودم
با جان حزین و خاطر شاد
در عالم قدس میپریدم
از قید علاقه گشته آزاد
در مکتب قدسیان که آنجا
نفس است خلیفه عقل استاد
دیدم که زبان عقل فعال
زین نکته همین سرود اوراد
هر ذره که در جهان جسم است
ز آبا و ز امهات و اولاد
شبهی دارد ورای اجسام
مثلی دارد برون ز ابعاد
صدرالحکما که مادر طبع
فرزند چنین به دهر کم زاد
من مثل ویم به عالم قدس
مانند من او به دار ابعاد
معراج خیال بود و من مست
کاین مژده بلند نشئه افتاد
من یاد ندارم آنچه دیدم
خود میدانی دگر چه روداد
شاهی چه کند کسی که از صدق
با بندگی تو گشت معتاد
تقدیر نخواهدش گشودن
هر عقده که فطرت تو بگشاد
مشکل بودی اگر نبودی
انصاف تو یار آدمیزاد
بسیار زمانه جستجو کرد
تا چون تو دری به دستش افتاد
ای گوهر قیمتی ز دستت
آسان آسان نمیتوان داد
خواهم شمرم فضایلت را
لیکن ز کجا بیارم اعداد
کلک تو کلید مشکلات است
هر عقده که بسته بود بگشاد
کو افلاطون و کو ارسطو
ها من شاگرد و ها تو استاد
در خدمت تو نشسته بودیم
دیروز به خاطر خوش و شاد
شد شاهد فضلت از سر ناز
در جلوه و، داد دلبری داد
از عشوه آن پریوش شوخ
شوری به میان مجلس افتاد
دلداده اگرچه داشت بسیار
عاشق دل خود به تازگی داد
بر عاشق تازه ای وفا کیش
رحمی که ندیده جور و بیداد
امروز شنیدهام که آن ماه
در مکتب قدسیان شد استاد
من بر سر کوچهاش نشینم
تا آنکه شود ز مکتب آزاد
تا ناز کند جوان به عاشق
تا عاشق ازوست مست بیداد
معشوق صفت همیشه باشی
شادان و طربکنان و دلشاد
بدخواه تو همچو بخت عاشق
از صفحه روزگار گم باد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به مناسبت عید و تجلیل از شخصیت بزرگی به نام "استاد" سروده شده است. شاعر از ویژگیهای برجسته او مانند علم و فضل، وقار و تمکین، و نقشی که در رفع جهل و گسترش دانش دارد، سخن میگوید. او به اهمیت استاد در علوم و افکار اشاره کرده و او را برتر از دیگران میداند. شاعر همچنین از حال و هوای روحانی خود و تجربیاتش در نزد استاد میگوید و از عشق و شوق به دانش و حقیقت صحبت میکند. در نهایت، او آرزو میکند که معشوق و حقیقت همیشه بر دلها حاکم باشد و بدخواهان از زندگی محو شوند.
هوش مصنوعی: ماه نو آغاز یک سال جدید و مبارک است و به همراه آن آرزوهای خوشایند و خوشبختی برای ملازمان استاد.
هوش مصنوعی: استاد بزرگ و وزیر برجستهای که لایق رحمت الهی است.
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصیتی اشاره شده که دارای شخصیت با وقار و استوار است. او مانند دریایی آرام و کوهی محکم است و در علم، دانش و هدایت دیگران سرآمد است.
هوش مصنوعی: با وجود تمام کهنگی و قدیمی بودنش، دنیا چیزی مانند او را به یاد ندارد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اصل و اساس فهم و دانش به شدت خراب و ضعیف شده و کل علم و دانایی تحت تأثیر آن در حال از بین رفتن است.
هوش مصنوعی: هر کس که وارد شد، اصلاحی انجام داد و پایهای جدید گذاشت.
هوش مصنوعی: بسیار خرسندم که تا همیشه به خاطر تلاشش، این مکان پر از نعمت و برکت شده است.
هوش مصنوعی: در علم طب و درمان دیگر کسی مانند او پیدا نمیشود، و من در این منطقه خراب و ویران پرسه زدهام.
هوش مصنوعی: با مطالعهی کتابهای ارزشمند، به درمان بیماری جهل پرداخت.
هوش مصنوعی: دیشب در حالی که غرق در افکار بودم، با روحی ناراحت و دلی شاداب بودم.
هوش مصنوعی: در دنیای روحانی آزادانه پرواز میکردم و از بند وابستگیها رهایی پیدا کرده بودم.
هوش مصنوعی: در کلاسی که مربوط به فرشتگان و موجودات معنوی است، نفس انسان به عنوان نماینده عقل و دانش در نظر گرفته میشود.
هوش مصنوعی: دیدم که زبان عقل، در این موضوع، همین سرود و ذکر را بیان میکند.
هوش مصنوعی: هر چه در دنیا وجود دارد، از اجداد و نیاکان و نسلها به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: چیزی وجود دارد که فراتر از اشیاء مادی و ابعاد دنیوی است و شبیه چیزی است که به آن میتوان اشاره کرد.
هوش مصنوعی: صدرالحکما، که به معنای بزرگترین حکیمان است، به گونهای بینظیر و استثنایی، فرزندی را به دنیا آورده که در طول تاریخ مانند او کمتر دیده شده است.
هوش مصنوعی: من مانند ویم در عالم قدس هستم، و او در دار ابعاد.
هوش مصنوعی: این تصویر به یک حالت روحانی و سرمستی اشاره دارد که فرد در آن به عوالم بالاتر و خیالهای بلند پروازانه دست پیدا کرده است. او احساس میکند که در حال تجربهی حالتی خاص و مدهوشکننده است که او را به سوی آسمانها و رویاها میبرد.
هوش مصنوعی: من به یاد نمیآورم آنچه را که دیدهام، تو خود بهتر میدانی چه اتفاقی افتاده است.
هوش مصنوعی: چه کار میتواند بکند کسی که به خاطر صداقت و خدمتگزاری به تو، به این حالت عادت کرده است؟
هوش مصنوعی: هرگز تقدیر نمیتواند گرهایی را بگشاید که ذات و فطرت تو خود آن را باز کرده است.
هوش مصنوعی: اگر انصاف تو وجود نداشت، زندگی انسانها بسیار سختتر میبود.
هوش مصنوعی: سالیان طولانی به دنبال حقیقت بود، تا بالاخره همچون تو فرصتی به دستش آمد.
هوش مصنوعی: تو جواهری با ارزش هستی و نمیتوان به سادگی تو را از دست داد.
هوش مصنوعی: میخواهم فضیلتهایت را بشمارم، اما نمیدانم از کجا باید آغاز کنم.
هوش مصنوعی: ذوق و استعداد تو راهگشای مسائل و سختیهاست و هر کمبودی که وجود داشته باشد، با هنر و تبحر تو برطرف خواهد شد.
هوش مصنوعی: کجا هستند افلاطون و ارسطو؟ من شاگرد هستم و تو استاد.
هوش مصنوعی: دیروز به خاطر شادی و خوشحالیات در کنارت نشسته بودیم.
هوش مصنوعی: معنای این بیت به این صورت است که فردی با زیبایی و ناز خود، به دیگران نشان میدهد که چگونه میتوان دلها را به دست آورد و عشق و محبت را برقرار کرد. او با جلوهگری و دلرباییاش، هر کسی را به سوی خود جذب میکند.
هوش مصنوعی: از ناز و فریب آن دختر زیبا و بازیگوش، جویای شور و هیجان، به وسط مجلس آمد.
هوش مصنوعی: عاشق اگرچه خاطرات و تجربههای زیادی دارد، اما دل خود را به تازگی به عشق جدیدی سپرده است.
هوش مصنوعی: عشاق جدیدی که به آنها محبت میشود، چه امیدی به رحمت دارند در حالی که هیچگاه درد و ظلم را تجربه نکردهاند؟
هوش مصنوعی: امروز خبر شنیدم که آن ماه زیبای من در مدرسهی فرشتگان معلم شده است.
هوش مصنوعی: من کنار کوچهاش مینشینم تا زمانی که او از محاصرهی مدرسه آزاد شود.
هوش مصنوعی: جوان ناز و دلربایی میکند و عاشق از این رفتار شگفتزده و سرمست میشود.
هوش مصنوعی: عزیز من، همیشه خوشحال و شاداب باش و با دل شاد زندگی کن.
هوش مصنوعی: حرامزادهها و دشمنان تو همچون بخت بد عاشق، از زندگی محو و ناپدید شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خاصه شاه شرق فریاد
چرخم بکشد همی ز بیداد
نابسته دری ز محنت من
صد در ز بلا و رنج بگشاد
بیمحنت نیستم زمانی
[...]
ای زلف تو همچو شاخ شمشاد
وی قد تو همچو سرو آزاد
هر چند مرا زهر دو رنج است
بااین همه تا بود چنین باد
اشک من و روی خویشتن بین
[...]
از بس که کشیدم از تو بیداد
از دست تو آمدم به فریاد
فریاد از آن کنم که آمد
بر من ز تو ای نگار بیداد
داد از دل پر طمع چه دارم
[...]
از عشوه روزگار فریاد
کو خود ز وفا نمی کند یاد
آباد بر آن کسی که او هست
از بندگی زمانه آزاد
بر عمر مساز تکیه چون هست
[...]
تا چند کنم ز مرگ فریاد
چون مرگ ازوست مرگ من باد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.