رسید مژده که آمد پناه دولت و دین
خدیو مملکت علم و فضل صدرالدین
فلک جناب ملک قدر عرش رتبه که هست
به علم و دانش رنگین به رای و فکر متین
قبول علم و عمل را سبک چو آیینه
پناه دین و دول را چو باره سنگین
هزار جرثقیلش ز جا نجنباند
اگر به چرخ دهد نیم ذره از تمکین
به چشم کینه اگر سوی آسمان بیند
چو روی بحر شود جبهه فلک پرچین
اگر در آینه رایش آسمان نگرد
ز رنگبیزی آن طبع معرفتآگین
همی ببیند هرچند دیده را مالد
بسان بوقلمون عکس خویش را رنگین
جناب اوست جهان را محیط بس واسع
سپهر تنگ فضا گو دکان خود برچین
ز خوشهچینی مه ز آفتاب در عجبم
که از چه گرد ضمیرش نگشت خرمن چین
گدای درگه خورشید با گدای درش
خرد بسنجد اگر، فرق هر دو باشد این
که این همیشه بود همچو بدر دامان پر
و آن چوماه شود گه هزیل و گاه سمین
رسید وه چه رسیدن که جان مشتاقان
به پایبوسی او شد به لب چو بوسه قرین
دو دیده از قدمش منصب رکاب گرفت
چو کرد رخش ملاقات دوستان را زین
بدان رسید ز شادی که فجأه کردم لیک
خوی خجالت تقصیرم، آب زد به جبین
به گرد دل ز مدیح تو گرددم رمزی
ولی نمیکنم اظهار آن برای همین
که قاصرست ز تقریر آن زبان گمان
وز استماعش نامحرم است گوش یقین
اگر خزانه علم است سینهات چه عجب
که شرح صدر تو کردست فکرهای متین
طناب خیمه جاه ترا مناسب نیست
به هم چو وصل شود رشته شهور و سنین
فضای عرصه امکان بود چو دیده مور
برای قدرت اگر جلوهگه کنی تعیین
زمانه صدرنشین گر کند مرا شاید
به مجلس تو چو گشتم صف نعالنشین
شها ز شرح فراق تو شمهای گویم
کنون که روی به روییم و سر به یک بالین
تو در بهار به کاشان شدی ز اصفاهان
چو آفتاب به برج حمل به فروردین
بهار بیتو ندیدم درین دیار مگر
چو بخت در جلوت بود با سپهر قرین
به روی لاله ندیدم به غیر گرد ملال
مگر ز هجر تو گردید بود خاکنشین
مرا ز حضرت عالیت اختیار فراق
چنان نمود که از آسمان فتم به زمین
سموم بادیه هجر کشته بودم اگر
نمیرسید نوید نسیم وصل آیین
مرا دو دیده ز هجران سفید گشت که دید؟
که از نهال خزان دیده بشکفد نسرین
تو تا برون شدی از خانه ز اشتیاق دلم
همیشه چشم به در بوده است چون زرفین
نهادی از نظرم تا چو قطره پا بیرون
چو نقش پی به رهت دیده بود خاکنشین
به سر نه داغ جنونست کز گرانجانی
ز دست هجر تو بر سر زدم گل تحسین
از آن سبب مژه من به گریه میکوشد
که کرده بودم خاطرنشان خویش چنین
که دستبوس تو روزی نصیب خواهد شد
که سرخرو شوم از خون دیده همچو نگین
خدایگانا دانی تو، و خدا داند
که من به جز تو ندارم کسی بروی زمین
خدا برای دل من ترا نگه دارد
که دربهدر ز تو گردیده است و بیدل و دین
من این نهال به اشک دو دیده پروردم
که دستپرور شور است میوهاش شیرین
پرالتفات نخواهم ز حضرتت که بهرای
شوم به ماه مصاحب به آفتاب قرین
به قدر ذره گرم بینی آفتاب شوم
اگر قبول نداری ز روی لطف ببین
ز خاک پای خودم سرمه صفاهان بخش
که سرمه کس ز صفاهان نیاورد به ازین
شب گذشته که صبحش طلوع وصل تو بود
نمود بزم توام روی چون بهشت برین
ز خواب جستم ازین ذوق، شوق وصل دگر
نهشت کز سر من دردسر کشد بالین
به فکر تهنیت افتاد طبع رنگینم
کزین نوید شکفتم چو دسته نسرین
به بحر فکر فرورفتم و برآوردم
پی نثار تو یک عقدوار در ثمین
شکفت خاطر من زین نوید رنگارنگ
که این قصیده برآید باین صفت رنگین
به یک دو لحظه خیال بدیههپردازم
که هست خسرو طبع مرا به از شیرین
بدین ترانه به ترتیب قرب پنجه بیت
ادا نمود و به خاطر نگاه داشت چنین
کی اتفاق فتادی ز طبعم این شوخی
اگر نه یاد تو کردی به من چنین تلقین
چو در مدیح تو گفتم سزد که گردونم
ز ثابتات فشاند جواهر تحسین
کنم دعای تو، شد وقت آن که بردارد
به اتفاقم روحالامین کف آمین
به دهر تا دهد از اجتماع یاران یاد
همیشه هیأت پروین به بزم چرخ برین
تو شاد باشی و در خدمت تو یاران جمع
همیشه بر سر هم چون کواکب پروین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره بزرگداشت و ستایش شخصیتی علمی و معنوی به نام صدرالدین است که به عنوان پناه دولت و دین شناخته میشود. شاعر میگوید که علم و دانش او به قدری ارزشمند است که حتی در برابر چالشها و سختیها نمیتوان آن را به راحتی دگرگون کرد. او همچنین به زیبایی و عظمت وجود او اشاره میکند و میگوید که محفل دوستان و مشتاقانش در دسترس اوست. در طول شعر، احساس اشتیاق و محبت شدید شاعر به این شخصیت به وضوح حس میشود و او در انتظار وصال و دیدار اوست. شاعر از زحمات و مشکلات ناشی از جدایی و هجرت نیز سخن میگوید و در نهایت، دعا و آرزوی شادکامی برای این شخصیت را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: خبر خوش رسید که پناهی برای دولت و دین فراهم شده است و قهرمان علم و دانش، صدرالدین، به کشور ما آمده است.
هوش مصنوعی: آسمان بزرگ مقام و منزلت ملک قدر را نشان میدهد، که از دانش و علم آراسته و از اندیشه و تفکر محکم برخوردار است.
هوش مصنوعی: علم و عمل را باید با روحي سبک و بیتعلل قبول کرد، اما دین و مسئولیتهای اجتماعی را باید با جدیت و سنگینی در دل برداشت.
هوش مصنوعی: اگر چه جرثقیلهای زیادی در کارند، اما حتی اگر سمتی از قدرت و تسلط خود را نیز از دست بدهد، هیچچیز از جای خود تکان نخواهد خورد.
هوش مصنوعی: اگر چشمانی پر از کینه به آسمان نگاه کنند، چنان میشود که آسمان مانند دریایی مواج و پر از چین و شکن خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر در آینه آسمان را تماشا کنی، از زیبایی و رنگهای آن میتوانی به عمق فهم و معرفت دست یابی.
هوش مصنوعی: هر کس با دقت نگاه کند، میتواند از طریق دقت به جزئیات، تصویری زیبا و رنگین از خود بسازد، همانطور که بوقلمون برای نمایش زیبایی خود به رنگها و شکلها توجه میکند.
هوش مصنوعی: ای عزیز، جهان بسیار وسیع و بزرگ است و آسمان محدود و تنگ. بنابراین، خودت را از این فضایی که در آن هستی رها کن و دکانهای خود را جمع کن.
هوش مصنوعی: از برداشت میوههای زیبا و درخشان از آفتاب، متعجبم که چرا احساسات و افکارش مانند دیگران نشد و به جمع نمیپیوندد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در درگاه خورشید (منظور خداوند) به دنبال نور و هدایت است، باید به گدای درِ خرد و دانش نیز توجه داشته باشد. اگر بخواهد ارزش این دو را مقایسه کند، باید بداند که تفاوتی میان آنها وجود دارد.
هوش مصنوعی: این جمله به مفهوم ثبات و تغییر در زندگی اشاره دارد. مانند ماه که در آسمان همیشه وجود دارد اما شکل و اندازهاش گاهی تغییر میکند، همینطور در زندگی هم برخی چیزها دائمی هستند در حالی که برخی دیگر گاهی ناپدید میشوند و گاهی نمایان میشوند.
هوش مصنوعی: مردم به جایی رسیدند که جانهای عاشقشان به زیارت او آمد و به لبها بوسهای نزدیک شد.
هوش مصنوعی: دو چشم من به خاطر قدمهای او، مقام و جایگاه پایینتری را پذیرفت، چون وقتی که او به دوستانش ملحق شد، اسبش را آماده کرد.
هوش مصنوعی: ناگهان از شادی به حالم پی بردم، اما احساس شرمندگی و خجالت باعث شد که عرق بر پیشانیام نشسته باشد.
هوش مصنوعی: من به خاطر محبت و ستایش تو دور دل خود را میچرخانم، اما از بیان این راز خودداری میکنم.
هوش مصنوعی: زبان توانایی بیان بهتر از آنچه را که هست ندارد و گوش یقین نیز از شنیدن آن محرم است و نمیتواند آن را درک کند.
هوش مصنوعی: اگر سینهات مالامال از علم است، تعجبی ندارد که اندیشهات به فکرهای سنجیده و عمیق پرداخته است.
هوش مصنوعی: طناب خیمهی حاکمیت تو به خوبی به هم نمیآید، چون وقتی با رشتههای ماهها و سالها پیوند بخورد، بینظم و نااستوار میشود.
هوش مصنوعی: فضای امکان مانند چشمان یک مور است؛ اگر بخواهی، میتوانی قدرت و توانایی خود را در آن به نمایش بگذاری و مشخص کنی.
هوش مصنوعی: اگر زمانه مرا به مقام و نشئهای بالا برساند، ممکن است به محفل تو برسم، همانطور که در صفاندازان نشسته بودم.
هوش مصنوعی: ای محبوب، حال که به چهرهات مینگرم و در کنار هم هستیم، میخواهم از درد جداییات صحبت کنم.
هوش مصنوعی: تو در فصل بهار از اصفهان به کاشان آمدی مانند اینکه آفتاب در برج حمل در ماه فروردین تابیده است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر احساس میکند که بدون حضور محبوبش، بهار در این سرزمین برای او دیده نمیشود. او به گونهای بیان میکند که تنها در لحظاتی خاص، همچون خوش شانسی، زیبایی و شادی در کنار آسمان (سما) حضور دارد. این نشاندهندهی اهمیت وجود محبوب برای شاعر است و ضعف و کمبود در زندگیاش بدون او را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من هرگز روی لالهای را جز غم و اندوه ندیدم، مگر اینکه این غم به خاطر نبودن تو باشد که بر دل خاکیام نشسته است.
هوش مصنوعی: از بزرگی و مقام تو چنان دلم به جدایی و دوری آغشته شد که گویی از آسمان به زمین افتادهام.
هوش مصنوعی: اگر پیام خوش آمدن نسیم وصال نمیرسید، من در هوای بیابان عشق به خاطر دوری معشوق جان سپرده بودم.
هوش مصنوعی: چشمان من به خاطر دوری و جدایی، به شدت بیحرکت و بیروح شدهاند. چه کسی میتواند ببیند که مانند گلهای نسرین در اوج خزان، از دل ناکامی و ناامیدی، زیبایی میروید و شکوفا میشود؟
هوش مصنوعی: از زمانی که از خانه بیرون رفتهای، دلم همیشه به خاطر شوق و اشتیاق تو به در نگاه کرده است، مانند زرفین که دائم در انتظار است.
هوش مصنوعی: نظرم را از تو دور نکردهام؛ به قدری به تو وابستهام که حتی اگر خارج از دسترسم باشی، باز هم جلوهات در ذهنم نقش بسته است. حضور تو برای من آنقدر اهمیت دارد که مانند نشانهای در مسیرم میماند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بر سر من اثری از عشق و دیوانگی عشق تو وجود دارد. من که از درد جدایی تو رنج میبرم، مانند گلی که در برابر سختیها، بر افراشته و زیبا، برای تو شکفتهام.
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر یاد تو همیشه اشک میریزد، چون خودم این احساس را در دل نگه داشتهام.
هوش مصنوعی: زمانی خواهد رسید که من با افتخار و سرخوشی از اشکی که ریختهام، مثل نگینی درخشان، به تو ابراز ارادت کنم.
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، تو میدانی و تنها خدا میداند که من در این دنیا جز تو هیچکس دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: خداوند تو را برای دل من نگهدارد، زیرا من به خاطر تو بیتاب و آوارهام و نه دل دارم و نه ایمان.
هوش مصنوعی: من این درخت کوچک را با اشکهایم به رشد رساندهام، زیرا میوهاش با زحمت و شور من به شیرینی رسیده است.
هوش مصنوعی: من از شما توجهی نمیخواهم، چون نمیخواهم در عوض آن، به همراه ماه و در کنار آفتاب باشم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی میتوانم به اندازه یک ذرهای که به آفتاب گرما میبخشد، دگرگون شوم. اگر این را نمیپذیری، با کمال محبت، به آنچه میگویم توجه کن.
هوش مصنوعی: از خاک پای خودم یک سرمه خوب و زیبا برای شهر صفاهان میآورم، چون هیچ کس دیگر از صفاهان سرمهای مانند این نیاورده است.
هوش مصنوعی: شب گذشته، که صبحش با دیدن تو آغاز شد، بزم من چنان بود که گویی روی تو به مانند بهشت میدرخشید.
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شدم و به شوق وصالی جدید به سراغ احساساتم رفتم، چون در دل من اندوه و پریشانی وجود دارد که به آرامش نمیگذارد.
هوش مصنوعی: ذهن من به فکر تبریک و شادباش افتاده است، زیرا از این خبر خوش که مانند شکوفههای نسرین است، شاداب و سرزنده شدهام.
هوش مصنوعی: به عمق فکر فرو رفتم و برای تقدیم به تو، یک تکه گرانبها و با ارزشی از وجودم را فراهم کردم.
هوش مصنوعی: خاطرم از این خبر تازه و زیبا شاداب و سرزنده شد که این شعر به این شکل رنگارنگ و زیبا به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در یک لحظه به خیال میپردازم که وجود خسرو در طبع من بهتر از شیرین است.
هوش مصنوعی: با این شعر به ترتیب قصد ابراز احساسات و احترام دارد و به همین خاطر از چنین روشی استفاده کرده است.
هوش مصنوعی: این اتفاق چگونه برای من افتاد که از مزاجم این شوخی به وجود آمد، مگر اینکه یاد تو در دلم این فکر را القا کرده باشد.
هوش مصنوعی: وقتی دربارهٔ تو به ستایش سخن گفتم، شایسته است که آسمان جواهرهای تحسین را بر زمین بریزد.
هوش مصنوعی: وقت آن رسیده که برای تو دعا کنم و با کمک ملائکه روحالامین، دعاهایم به اجابت برسد.
هوش مصنوعی: در طول زمان، هرگاه از جمع دوستان یاد شود، شکل و ظاهری مانند ستاره پروین در مهمانی آسمان خواهد بود.
هوش مصنوعی: تو خوشحال باشی و دوستانت همیشه دور هم جمع شوند، مانند ستارههای خوشه پروین که در آسمان با هم میدرخشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترنج بیدار اندر شده به خواب گران
گل غنوده برانگیخته سر از بالین
هرآن که خاتم مدح تو کرد در انگشت
سر از دریچه زرین برون کند چو نگین
بخار دریا بر اورمزد و فروردین
همی فرو گسلد رشته های درّ ثمین
ز آب پاک دهان پر ستاره دارد ابر
ز باد پاک شکم پر ستاره دارد طین
بمشکرنگ لباس اندرون شدست هوا
[...]
همی کند به گل سرخ بر بنفشه کمین
همی ستاند سنبل ولایت نسرین
بنفشه و گل ونسرین و سنبل اندر باغ
به صلح باید بودن چو دوستان، نه بکین
میان ایشان جنگی بزرگ خواهد خاست
[...]
بشکل غالیه دانیست لاله ، یاقوتین
نشان غالیه اندر میان غالیه دان
بتی بمهر چو لیلی بچهر چون شیرین
بوصل او دل من شاد و عیش من شیرین
مثل زنند بشیرین لبش و لیکن هست
حدیث کردن شیرین او به از شیرین
اگر بچین بنگارند نقش چهره او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.