خلاف رأی تو بر عقل آن چنان دشوار
که کس به فرض محال از خدا شود بیزار
به فضل مرتبه ممتازی از عقول و نفوس
چنان که نور نظر در میانه انوار
نسیم مهر تو در باغ اعتقاد ضرور
چنانکه در چمن توبه آب استغفار
ز خلق خویش تو در رنج و خلق در راحت
در آب کشتی و مردم در آن میان به کنار
عدم نفوذ نمیکرد در مسام وجود
اگر ز حفظ تو بودی زمانه را دیوار
چو آفتاب خورد غوطه آسمان در نور
گر ارتفاع پذیرد ز درگه تو غبار
سپهر را نکند جز صلابت تو لگام
زمانه را نکند جز مهابت تو چدار
فلک به حکم تو مییابد از قضا اجری
زمین به امر تو میگیرد از فلک ادرار
دهد رواتب ارزاق خلق روز بروز
زمین که حاصل جود تو کرده است انبار
مطیع حکم عطای تو حارسان جبال
وکیل دست جواد تو خازنان بحار
عقول کامله را از ضمیرت استمداد
نفوس قادسه را از علومت استظهار
نهد رضای تو بر پشت چرخ توسن زین
کند نهیب تو در بینی زمانه مهار
برای حمله اثقال کارخانه تست
قضا که کرده سماوات هفتگانه قطار
شهاب چرخ برین سرکشیده میآید
که تا به بزم تو یابد چو شمع استقرار
چو شمع بزم ترا بیند ایستاده ز دور
ز انفعال به باد فنا رود چو شرار
گر آسمان همه تن آفتاب گردیدی
به روضه تو مشابه شدی ولی دشوار
ور آفتاب به چرخ نهم شدی بودی
شبیه تو چو شوی بر سمند قدر سوار
تبارکالله از آن نازنین سمند که هست
به گاه جلوه چو طاووس مست در رفتار
چو برق کوهنورد و چو باد بحر سپر
چو شعله در حرکات و چو فتنه در آثار
سمند شوخ مزاج تو شعله پروازیست
که جز نگاه ترا دست کم دهد به چدار
بهگاه پویه ملایم رود چنان در راه
که آب نغمه مگر میرود به جدول تار
سبکروی که نیابد به غیر آسایش
به فرض اگر بهرگ جان کند چو ناله گذار
اثارهای ز پیش دود دوده صحرا
شرارهای ز سمش برق خرمن کهسار
چو شعله وقت فراز و چو قطره گاه نشیب
چو عشره خوش حرکات و چو جلوه خوش رفتار
چو نبض معتدلش جستوخیز متناسب
چو نشئه در رگ دلها دویدنش هموار
گهی چو رنگ عدویت پریده در عالم
گهی چو نام نکویت دویده در اقطار
بهروی برگ گلش گر گذر فتد بدود
سبک چنانکه دود موج خنده بر لب یار
بود ز گرد شتابش عبیر بر دم و یال
بود ز خون درنگش بهپا و دستنگار
نزاکت گره دم چنانکه پنداری
که آب نغمه گره گشته است بر رگ تار
چو عمر مدت غفلت سوارش از نرمی
رسد به منزل و آگاه نیست از رفتار
بهگاه دو ز عرقنم نمیدهد کفلش
که شعله را ننشسته است ژاله بر رخسار
اگر به پست و بلند زمانهاش تازی
چنان رود که نجنبد علاقه دستار
هلال نعل که گر بر سپهرش انگیزی
فتد ز پویه به چرخ چهارمش چو گذار
چنانکه آینه بر روی ماه نو گیرند
هلال زار شود آفتاب آینهوار
صریر خامه کاتب به وصف سرعت او
دود به جاده مسطر چو نغمه بر رگ تار
به پشت وی نتواند نشست کس جز تو
که غیر نور نگردد کسی به شعله سوار
خدایگانا دارم جدا ز خاک درت
چنان دلی که به حالش جهان بگرید زار
چو شمع بارگهت روشنست سوز دلم
شبانهروز که روز منست هم شب تار
به یاد جوی روان روز و شب در آن فردوس
مرا ز دیده روانست اشک لیل و نهار
فراق صحن و خیابان مشهدم دارد
ز صحن چرخ و خیابان کهکشان بیزار
فلک ندانم ازین پس دگر چه خواهد کرد
به من شود اگر از تازه باز کینهگذار
فکند دور بهزاری از آن درم یارب
به روز من بنشیند فلک بهزاری زار
دو دست بیتو بهسر میزنم چه چاره کنم
که رفت کار من از دست و دست من از کار
شمار کار خود از روزگار برگیرم
به دامن تو زنم دست چون به روز شمار
فلک ز رشک بمیرد چو درگهت بوسم
چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار
اگر رسم به وصال درت عجب نبود
بر آسمان ز زمین میرود همیشه غبار
اگرچه دوری از آن خاک در ضروری بود
که هست دوری خورشید ذره را ناچار
ولیک دارم امیدی که از توجه تو
تن ضعیف من آنجا شود به خاک مزار
به هرکجا که شود خاک این تن زارم
فلک اگر کشدم پیش آرزو دیوار
گمان به بال و پرشوق آنقدر دارم
که ذره ذره به سوی تو برپرد تن زار
بدان خدای که در ملک نیستی یکسر
متاع معرفتش ریختست در بازار
بآن نهفته که در هرچه بنگری پیداست
بدان ندیده که پر کرده عالم از دیدار
بآن قدیم که در دور باشی از قدمش
ازل دوان به دیار ابد برد زنهار
بدان حکیم که در کارگاه قدرت نیست
بهعون حکمتش ایجاد ذره بیکار
بدان علیم که در عرض جلوهگاه ظهور
ز علم اوست ازل تا ابد یکی طومار
بدان کریم که از نیم رشحه بنشاند
ز دشت عصیان چندانکه خاستست غبار
بدان رحیم که در موجخیز رحمت او
گناه هر دو جهان همچو خس فتد به کنار
بدان حلیم که برروی ما نمیآرد
به ناسپاسی چندانکه میکنیم اقرار
بدان غفور که در هر نفس فروشوید
سیاهرویی ما را به آب استغفار
به صانعی که دهد مشت خاک را دانش
به مبدعی که دهد موج باد را گفتار
به قادری که به پیش محیط قدرت او
زمان ازل به ابد نقطهایست از پرگار
به نور او که باو روشن است ظلمت و نور
به فیض او که بدو خرم است جنت و نار
به لوح او که گشاید به روی جان دفتر
به کلک او که نویسد به لوح دل اسرار
به امر او که باو ملک عقل گشت آباد
به نهی او که ازو راه نفس شد هموار
به جود او که نه افلاک را به یک جوشش
ز نیم قطره برانگیخت چون ز بحر بخار
به ستر او که ز چشم نظارگان سپهر
به روی زشتی اعمال ما کشد دیوار
به عفو او که ببخشد گناه و نگذارد
به زیر بار خجالت خمیده قامت زار
به فضل او که به ما از بهشت و حور و قصور
جزای طاعت ناکرده مینهد به کنار
به قهر او که ز بیمش شکسته رنگ خزان
به لطف او که به یادش شکفته روی بهار
به خشم او که به هیچش زبانه ننشیند
مگر ز قطره اشک دویده بر رخسار
به وصف او که در آغوش نطق تن ندهد
مگر هم او به زبان اثر کند اظهار
به کنه او که نقاب از جمال نگشاید
مگر به حجله علمش که هست آینهدار
به شبه او که ندیدست عقل صورت او
مگر به بتکده وهم بر در و دیوار
به راه او که ز خار قدم دماند گل
به شوق او که به راه نفس فشاند خار
به عشق او که خرد ذره را به خورشیدی
به وصل او که برد قطره را به دریا بار
به پلهپله تجرید و سلم توحید
به پایهپایه معراج احمد مختار
به رهروی که کند عقل خار راهش را
به جای دسته گل زیب گوشه دستار
به خواجهای که پی حفظ، جبرئیل امین
چو عنکبوت شدش پردهدار بر در غار
به سروری که شرف در پناه او بردند
ز سروران دو عالم مهاجر و انصار
به صفدر صف هیجای لافتی الا
که در قلمرو دین هم سرست و هم سردار
به موج جوهر تیغش که شاهدان ظفر
به گرد چهره برندش به جای طره به کار
به چین ابروی خشمش که از مهابت او
اجل به سایه شمشیر میبرد زنهار
بدان سفینه عصمت که جز به رهبریش
کسی ز ورطه حیرت نمیرود به کنار
به پاکدامنی آب گوهر عصمت
که پای شبهه به گردش نکرده است گذار
به فیض یازده گلبن که این دو گلبن را
علیست آب روان و بتول گلبن زار
بدان چهارده نخل بلندسایه فکن
که هست گلشن عصمت از آن همیشه بهار
به پایه تو که افلاک را شمارد ننگ
به سایه تو که از آفتاب دارد عار
به مدحت تو که پهلو نمیدهد به سخن
به نعمت تو که تن در نمیدهد به شمار
به قدر خیمه جاهت که آسمان بلند
به دامنش نتواند نشست همچو غبار
به درگه تو که نام سپهر گیرد پست
به روضه تو که حرف بهشت گیرد خوار
به راه کوی تو کش بالگسترند ملک
که پا نهند به صد ناز بر سرش زوار
به حسرتم که ز وصف تو میتپد بر خویش
به طاقتم که ز نام تو میرود از کار
به صبر من که ز آوازه میشود معزول
به ضعف من که زاندازه میشود بیمار
به این دمم که بگیرد ز صحبت همدم
به این غمم که بمیرد ز دیدن غمخوار
به رغبتم که به سامان ترش کند حرمان
به محنتم که پریشانترش کند تیمار
به فرقتم که نمایانترش کند دوری
به حسرتم که فراوانترش کند دیدار
به داغ من که بگیرد ز نام مرهم روی
به درد من که به داروی کس ندارد کار
به غربت سفر «اهبطوا» ز درگه قرب
که بازگشت ندارد در او یکی ز هزار
به زورقی که برای نجات طوفانی
میان لجه طوفان گشوده است کنار
به ذوق بلبل گلزار آتش نمرود
که شعله شعله گلش میدمید از دستار
به چشم بستن امید پیر کنعانی
که بوی پیرهنش تازه میکند گلزار
به عزتی که به یوسف رسید در ته چاه
که شد به پله معراج در شرف طیار
به حسرتی که زلیخا بهار کرد خزان
به رحمتی که خزانش گرفت بوی بهار
به حرف عشق که دارد کلیم را الکن
به بوی عشق که گردد مسیح از او بیمار
به ناز حسن که آید به گوش «ارنی» گوی
ز «لن ترانی» او ذوق مژده دیدار
به دست صبر که هرگز نمیرسد به عنان
به پای شوق که آید برهنه بر سر خار
به حرف عقل که نشنیده میکند دلگیر
به درس عشق که ناخوانده میشود تکرار
به کاردانی حسن و به سادهلوحی عشق
به شوق شعله بیصبر و آهنین دیوار
به زود سیری وصل و گرسنه چشمی هجر
به ناگواری کام و به ناگزیری کار
به لذت دم آبی که در دهان آید
گه مشاهده کنج لب مکیدن یار
به تنگگیری امید و دلگشایی یأس
به خاکساری عجز و به نخوت پندار
به شرمگینی حسرت به ترزبانی میل
به ناتوانی حیرت به لذت دیدار
به بردباری تمکین به سرگرانی ناز
به پردهداری ناموس و دیدهبانی عار
به کبریای تحمل به طمطراق شکوه
به احتراز متانت به احتمال وقار
به برگشایی آغوش مرگ یعنی تیغ
به قامت اجل ایستاده یعنی دار
به نخل صورت شیرین که شد به معجز عشق
به آب تیشه فرهاد سبز در کهسار
به رشد ناقه لیلی که راه وادی وصل
به پای گمشدگی برد تا به منزل یار
به حق این همه سوگندهای کذبگداز
که جز به قوت صدق است حمل آن دشوار
که گر مراد دو عالم جدا ز خاک درت
نهد زمانه جزای صبوریم به کنار
چنان به کام جهان آستین برافشانم
که برفشاند دامن کسی به مشت غبار
اگر فلک ندهد کام من ز خاک درت
به نیم ناله برآرم ز هفت چرخ دمار
ز وصل دوست چه گل چیند آنکه از حسرت
به پای او نفس واپسین نکرد نثار
جدا ز درگهت این صبر هم از آن کردم
که هست در کف شوقم گلی از آن گلزار
دمار اگر ز فلک برنیاورم زانست
که راضیم ز بهاران کنون به بوی بهار
فلک مرا ز خراسان از آن به دور افکند
که در عراق کند گرم یوسفم بازار
هوای روضه پاک تو رخصتم زان داد
که داشت درگه معصومه قمم در کار
کدام درگه درگاه نقد آل بتول
که میکند فلک اینجا به بندگی اقرار
نهال گلشن موسای جعفر کاظم
که داده چرخ به دستش کفالت تو قرار
سمی بضعه پیغمبر آنکه دست قضا
نهاده چون تو گلش بهر تربیت به کنار
عراق از شرف خاک اوست فخر جهان
قم از صفای عمارات اوست چون گلزار
چراغ روضه عالیش سبع سیاره
غلام گنبد زیبایش تسعه دوار
به گاه جوش زیارت درین خجسته حریم
فرشته راه نیابد ز کثرت زوار
شهاب نیست که میریزد آسمان هرشب
ز نقد خویش برین بارگاه بهر نثار
ولیک یکیک از آن ریزد این تنک مایه
که کم مباد شود نقد و ماند از ایثار
به جنب شمسه او آفتاب را چه محل
به پیش آینه نتوان به باد داد غبار
فلک به زیر زمین مهر پرورد هر شب
بدان هوس که برابر کند به او یکبار
چو روبروی کند با ویش به وقت زوال
ز شرم همسریش بر زمین زند ناچار
چنان ز عکس عمارات او صفا عامست
که فیض دیدن گل میدهد نظاره خار
عموم فیض به حدیست اندرین کشور
که سبزه درنظر آید ز دیدن زنگار
در او ندیده کسی هیچ امتیاز فصول
که هست سبزه و گل از بهار تا به بهار
چه جلوه است که شمشاد قامتان دارند
مگر بهشت برین است این قیامت زار
ز بس ندای قم آید پی طواف درش
به گوش مردم این شهر از صغار و کبار
از آن سبب ز قضا از پی تشرف خلق
به قم ملقب گردید این خجسته دیار
ز فیض بیعدد خاکبوسی حرمش
ز بس طبیعت من صاف گشته آینهوار
به حجلهگاه خیالم ز عکس عالم غیب
رموز غیبی نقش است بر در و دیوار
زدود صیقل موج هوا چو آینهاش
گر از جفای اعادی به دل نشست غبار
چه فیضها که نبردم از این خجسته مقام
چه کامها که ندیدم درین ستوده دیار
یکی ز جمله فیوضات این مقام اینست
که مشت خاک من اینجا به کیمیاست دچار
چه کیمیا، شرف خدمت مربی روح
چه کیمیا، اثر صحبت مروج کار
اگرچه عالم عالم در و گهر آورد
ز بحر خاطر، غواص فکرتم به کنار
هنوز شور سخن در سرست زآنکه بود
دلم به مدحت استاد مایل گفتار
جهان فضل و کمالات صدر شیرازی
که خاک خطه شیراز ازوست فیض آثار
فلک به مکتب فضلش ز تخته خورشید
بسان طفل گرفتست لوح زر به کنار
ستاره نیست برین سطح نیلگون چندین
که صفحهایست پر از عقدهای خامه نگار
سپهر منصفش آورده تا که بگشاید
کلید فکرت این حل مشکل اسرار
گه بیان چو نشیند به مسند تدریس
رموز معنی میخیزد از در و دیوار
گه افاده معنی به مسند تعلیم
چو شرح و بسط نماید غوامض افکار
ز استماع معانی بود تلامذه را
ز بس گهر صدف گوش پردر شهوار
قلم به کف چو نشیند که تا کند تحریر
رموز غیبی و اسرار عالم انوار
بود قلم به کف وی غلامکی غواص
که از میانه دریا در آورد به کنار
بنازمش که غزالان دشت معنی را
چنین حریص شکاری همی بود در کار
ربوده است به چوگان فکر گوی کمال
بلی رباید صد گو چنین یگانه سوار
کجاست بوعلی و آن فظانت و دقت
به پیش فطرت او تا کند به عجز اقرار
گر او مروج آثار علم مینشدی
همی بماندی نامی ز علم عنقاوار
چنان فصیح بیانی که گاه تقریرش
عجب اگر نکند درک صورت دیوار
ارسطویی همه دارد ولی ز فقر و فنا
ارسطویی که ندارد سکندری در کار
چو او که دارد شاگرد مخلص یکرنگ؟
چو من که دارد استاد مشفق غمخوار؟
متاع کاسد من زو گرفت نرخ بلند
رواج یوسف من کرد گرم ازو بازار
کنون جدا ز تو ای پادشاه دنیی و دین
درین دیار بدین روضه دارم استظهار
ولی همان ز درت کم نمیکنم امید
که هست از کرمت آرزوی من بسیار
دراز شد سخنت همچو درد دل فیاض
به ختم کوش که ان الملال فیالاکثار
خدایگانا شد بیست سال افزونتر
که این قصیده مرا میخلد به خاطر زار
سروده بودم ازین پیش نغمه چندی
که کم ز ناله بلبل نبود در گلزار
ولیک همت سرشار من برینم داشت
که خون تازهتر از گل چکانم از منقار
اگرچه خون نوا تازه میچکد ز لبم
به نیش حسرت دیرین گشودم این رگ تار
میی ز نشئه عرفی به ساغرم کردند
وگرنه من که و تاب و تحمل این بار
شراب شیشه شیراز خوردهام اینست
که نالهام شده از مستی این چنین سرشار
روان بلبل شیراز شاد باد که من
به طور ناله او بس فزودهام اطوار
جواب ترجمهالشوق چون ز اعجازست
خطاب معجزهالشوق خواهد از احرار
چو این قصیده به کام دلم تمامی یافت
خدا کند که دران روضه با دل افگار
به مجمعی که بود نسخه قضا و قدر
به محفلی که بود آبروی عرض شمار
به دست نسخه مدح و به لب ترانه عشق
به دیده گریه شوق و به سینه ناله زار
دهم ز سوز درونی برون ز دل این خون
کنم به ناله زاری روایت این اشعار
که آتش افتد در جان نقش و فرش حریم
که آب گردد در چشم صورت دیوار
به جز رضای تو چون کام دل نمیدانم
حدیث جایزه هرگز نمیکنم اظهار
متاع مهر تو هرگز مباد کم ز دلم
که هست مایه سودای من درین بازار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به توصیف مقام و جایگاه الوهی و انسانی معصومین (علیهمالسلام) میپردازد. شاعر با بیانی زیبا و پر احساس، به ویژگیهای الهی و روحانی آنها اشاره کرده و نشان میدهد که چگونه عشق به آنها میتواند روح انسان را تعالی بخشد. او به دشواریهای راه وصال و فراق میپردازد و از امید و اشتیاقش برای رسیدن به درگاه آنها سخن میگوید. در نهایت، شاعر بر این باور است که هیچ چیز جز عشق و رضایت معصومین نمیتواند به او آرامش بخشد و تأکید میکند که محبت به آنها همواره در دلش زنده خواهد ماند.
هوش مصنوعی: این موضوع به قدری سخت و غیرقابل قبول است که حتی کسی نمیتواند به طور فرضی از وجود خداوند نفرت ورزد.
هوش مصنوعی: به برکتِ درجهای والا از عقلها و روحها، مانند نوری که میان دیگر نورها میدرخشد.
هوش مصنوعی: نسیم محبت تو در باغ ایمان ضروری است، همانطور که در چمن، آب توبه و استغفار اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: تو از دست مردم به سختی و زحمت افتادهای، در حالی که آنها در آرامش و راحتی به سر میبرند. تو در حال تلاش و کشتیگیری هستی و آنها در همان حال، در کنار تو ایستادهاند و به تماشا میپردازند.
هوش مصنوعی: اگر تو نبودی و حمایتت از زمانه، وجود و هستی نمیتوانست به این شکل به ما نفوذ کند و تحت تأثیر قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید نور خود را به آسمان میتاباند، اگر آسمان به عرش تو نزدیک شود، باز هم از نور تو غبار آن حضوری را احساس میکند.
هوش مصنوعی: فلک به جز قوت و استحکام تو قابل کنترل نیست و زمان هم نمیتواند جز به واسطه بزرگی و عظمت تو به سمت مشخصی هدایت شود.
هوش مصنوعی: آسمان به فرمان تو به قضا و قدر عمل میکند و زمین نیز به دستور تو از آسمان تاثیر میپذیرد.
هوش مصنوعی: هر روز به مردم روزی و نعمت میدهد و این ثروت و برکت که در زمین وجود دارد، نتیجه بخشندگی توست.
هوش مصنوعی: تو در برابر فرمان و عطای تو مانند نگهبانان کوه هستی و وکیلی که بر زمین تسلط دارد، و دست تو همانند خزانهداران دریاهای بیکران است.
هوش مصنوعی: از فکر کامل خود برای کمک گرفتن استفاده کن و از دانش و علمتان برای بهرهبرداری از روحهای توانمند یاری بگیر.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی خواستههای تو را بر گردونهی زندگی قرار دهم، بایستی صدای تو را به گوش زمان برسانم و بر آن چیره شوم.
هوش مصنوعی: برای حمله به نیروهای سنگین کارخانجاتی که آزمایش قضا را انجام دادهاند، آسمانهای هفتگانه در حال حرکت هستند.
هوش مصنوعی: شهاب از آسمان با سرعت میآید تا در محفل تو جا بگیرد، مانند شمعی که در یک مراسم روشن میشود و برقرار میماند.
هوش مصنوعی: وقتی کسی تو را از دور مانند شمع ببیند که در مجالس نورافشانی میکنی، اگر بیتحرک بمانی، مانند شعلۀ آتش به سرعت به فنا میروید.
هوش مصنوعی: اگر آسمان به طور کامل تبدیل به خورشید شود و تمام نور و روشنی خود را به زمین بیاورد، باز هم نمیتواند به زیبایی و شکوه باغ تو برسد، این کار بسیار سختی است.
هوش مصنوعی: اگر خورشید را به آسمان برانم، تو نیز به مانند او بر اسب قدرتمند سوار میشوی.
هوش مصنوعی: خدا را سپاس که آن اسب زیبا در زمان ظهور، مانند طاووس با وقار و مستی رفتار میکند.
هوش مصنوعی: مانند برق که کوهنوردی را به سرعت پیش میبرد و مانند بادی که دریا را تحت تأثیر قرار میدهد، با حرکتی پرشور شبیه شعله و چنان ناآرامی که آثارش را برجا میگذارد، به جلو میروم.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اسب بازیگوش و سرکش تو مانند شعلهای است که در آسمان پرواز میکند و تنها با نگاه تو به او ارزش میدهد و دیگران او را نادیده میگیرند.
هوش مصنوعی: وقتی آب رود به آرامی در حرکت است، به نحوی در مسیرش جریان دارد که گویی نغمهای دلنشین از خود درمیآورد و به شکل جویبار عبور میکند.
هوش مصنوعی: انسانی که از آرامش و آسایش دور باشد، حتی اگر در سختی و درد هم زندگی کند، نمیتواند به آرامش واقعی دست پیدا کند. او هرگز نمیتواند از زندگی پر از اضطراب و ناراحتی رها شود و همیشه در درونش ناله میزند.
هوش مصنوعی: آتشینی از دودی که در بیابان بلند میشود و جرقهای ناشی از ضربه سم اسب که به درختان و مزارع آسیب میزند.
هوش مصنوعی: زمانی که شعله بالا میرود و گاه مانند قطره پایین میآید، نشان از حرکات زیبا و رفتاری چشمنواز دارد.
هوش مصنوعی: وقتی نبض او به طور منظم و آرام میزند، حرکات او هماهنگ و متناسب است و مانند نشئهای در رگهای دلها، با لطافت و سادگی جریان دارد.
هوش مصنوعی: گاه به وضوح زیبایی و جذابیت تو در جهان دیده میشود و گاه نام نیک تو در همه جا پخش شده و به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: اگر نسیمی بر روی گلبرگهایش بوزد، مانند دودی سبک و نرم به سرعت به پرواز درخواهد آمد، چنانکه لبخند بر لب دوست ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: از سرعت حرکتش عطرش در فضا میپیچید و خون درنگش بر پا و دستانش نقش میبست.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به لطافت و ظرافت صدای نوا یا موسیقی اشاره میکند، به گونهای که احساس میشود صدای موزون و خوش آهنگ مانند آبی است که به آرامی بر روی تارهای ساز میرقصد. این تصویر نشاندهندهی دلنشینی و زیبایی ایجاد شده از ترکیب صدا و ساز است.
هوش مصنوعی: وقتی که عمر ما در حالت غفلت و بیخبری سپری میشود، ناگهان به جایی میرسیم که متوجه تغییرات و اعمال خود نیستیم.
هوش مصنوعی: در زمانهایی که عرق از بدنش میریزد، کمرش نمیتواند نشانهای از خستگی یا ضعف را نشان دهد، زیرا قطرات شبنم بر چهرهاش به مانند شعلهای که خاموش نشده است، درخشش دارند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به چالشها و تغییرات زندگی بیتفاوت باشد و در مقابل آنها هیچ واکنشی نشان ندهد، نشاندهندهی عدم توجه به شرایط و اوضاعی است که در آن قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر هلال نعل را در آسمان به حرکت درآوری، آنچنان خواهد بود که گویی بر گردونهای از چرخها قدم میگذارد.
هوش مصنوعی: زمانی که آینه تصویر ماه نو را به خود میگیرد، در آن لحظه آفتاب هم بهطور شگفتانگیزی همانند آینه میدرخشد.
هوش مصنوعی: صدای قلم نویسنده، به خاطر سرعتش، مانند دود بر جادهای صاف و روشن، شبیه نغمهای که بر روی تار موسیقی مینشیند.
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو نمیتواند به پشت او بنشیند، زیرا کسی دیگری به اندازهی تو نمیتواند به شعلهای که سوار شده نور ببخشد.
هوش مصنوعی: ای خداوند، من دلی دارم جدا از خاک و زمینت که حتی جهان به حال آن دل، با گریه و اندوه بیافتد.
هوش مصنوعی: شمعی که در حضورت روشن است، نشان از عشق و شوق من دارد که شب و روز، دل من را میسوزاند. برای من، روز و شب هر دو تاریکاند، جز زمانی که در کنار تو هستم.
هوش مصنوعی: در روز و شب، خاطرات و یادهایم همچون جوی روان از چشمانم جاریست و این اشکها نماد حسرتها و دردی است که در دل دارم.
هوش مصنوعی: دوری از حرم و خیابان مشهد برای من طاقتفرساست؛ فضایی که در آن هستم، با زیباییهای آسمان و کهکشان، برایم ناگوار و خستهکننده است.
هوش مصنوعی: نمیدانم آسمان در آینده چه سرنوشتی برای من رقم میزند اگر آن که از ابتدا دشمنیاش را تازه کند، دوباره به کینه ورزیاش ادامه دهد.
هوش مصنوعی: زمانی که من در حال درد و اندوه هستم، ای کاش روزی از آن درگاه رحمت، فردایی بهتر به من الهام شود و آسمان نیز حال و روزم را درک کند و به سوگ من بنشیند.
هوش مصنوعی: بیتو میکوشم و تلاش میکنم، اما چه کنم که همه چیز از کنترل من خارج شده و به وضعیت ناگوار رسیده است.
هوش مصنوعی: من کارهایم را از روزها به حساب میآورم و دست خود را به دامن تو میزنم، همانطور که روزها را میشمارم.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر حسادت میمیرد اگر من درگاه تو را ببوسم. چه خوب است که با یک اشاره، دو کار انجام شود.
هوش مصنوعی: اگر پیوند و نزدیکی به تو چیز عجیبی نبود، همیشه غباری از زمین به سوی آسمان میرفت.
هوش مصنوعی: هرچند دوری از آن سرزمین لازم بود، اما جدایی از خورشید برای ذره اجتنابناپذیر است.
هوش مصنوعی: اما من امید دارم که با نظر لطف تو، جسم نحیف من در آن مکان به خاک قبر چشم انتظار تو بیفتد.
هوش مصنوعی: هر کجا که خاک بدن بیمار و رنجور من بیفتد، به سرنوشت چنین است که اگر موانع و دیوارهایی در مقابل آرزوهایم وجود داشته باشد، آنها را از سر راهم بردارم.
هوش مصنوعی: شوق تو در قلب من آنقدر قدرت دارد که حتی با وجود ضعف و ناتوانی، به سوی تو پرواز میکنم.
هوش مصنوعی: بدان خدایی که در این دنیا تو را نمیشناسد، تمام دارایی معرفت و دانش خود را در این بازار زندگی پخش کرده است.
هوش مصنوعی: همانطور که به هر چیزی نگاه میکنی، نشانههایی از آن وجود دارد؛ اما کسی که آن را نمیبیند، چگونه میتواند درک کند که جهان پر از نشانهها و زیباییهاست؟
هوش مصنوعی: زمانی که دور از محبوب خود هستی، یاد و ذکر او تو را به جاهای بیپایان میکشاند. مواظب باش که به این جذبه دچار نشوی.
هوش مصنوعی: بدان که آن حکیم که در زمینه قدرت کار میکند، نیازی به کمک حکمتش ندارد تا حتی کوچکترین چیزی را بیفایده به وجود آورد.
هوش مصنوعی: بدان که دانش و علم خدا در تمام زمانها و مکانها تجلی دارد و از ابتدا تا انتها مانند یک کتاب گسترده و بیپایان است.
هوش مصنوعی: ای کریم، بدان که از بخشش اندک تو، میتوان غبار و آلودگیهای ناشی از نافرمانی را از زمین برطرف کرد.
هوش مصنوعی: بدان که رحمت خداوند مانند موجی بزرگ است که گناههای همه افراد در دو جهان را مانند علفی بیارزش کنار میزند.
هوش مصنوعی: بدان که انسان با صبر و بردباری بر ما تأثیر نمیگذارد، هرچقدر هم که ما نشانههای نادانی و ناسپاسی از خود نشان دهیم، او همچنان به ما توجه میکند و از کردار ما گذشته نمیکند.
هوش مصنوعی: بدان که خدای مغفرت، در هر لحظه، میتواند تاریکی و گناه ما را با آب بخشش شستشو دهد.
هوش مصنوعی: به کسی که میتواند از خاک، علم و دانش بسازد و به خالق و مبتکری که میتواند از وزش باد، کلام و گفتار ایجاد کند.
هوش مصنوعی: به فردی که تواناییهایش بسیار بالاست، میتوان گفت که قدرت او در مقایسه با تمام زمانها و مکانها، تنها یک نقطه کوچک از مجموع امکانات جهان است.
هوش مصنوعی: به روشنایی او که با آن تاریکی و نور را روشن میکند، به نعمت او که باعث شادابی بهشت و آتش میشود.
هوش مصنوعی: به صفحهای که او میگشاید و جان را در آن ثبت میکند و با قلمش که اسرار را بر دل مینویسد.
هوش مصنوعی: به فرمان او، قلمرو عقل رونق پیدا کرد، و به پرهیزش، مسیر نفس آسان و هموار شد.
هوش مصنوعی: این متن به توانایی خداوند اشاره دارد که با قدرت و کرم خود، میتواند از یک قطره کوچک، آسمانها را به حرکت درآورد، همانطور که از دریا بخار برمیخیزد. این جمله نمادین نشاندهنده عظمت و بینظیر بودن تواناییهای الهی است.
هوش مصنوعی: در پرتو رحمت او، دیواری به دور زشتیهای اعمال ما کشیده شده است که چشمهای تماشاگران آسمان را از دیدن آن باز میدارد.
هوش مصنوعی: اگر او ببخشد، دیگر جایی برای احساس شرم و زحمت در زیر بار گناه نخواهد بود.
هوش مصنوعی: به لطف خداوند، او تصمیم میگیرد که پاداش کارهای نیک ما را از بهشت و حوریها و کاخها کنار بگذارد و به ما عطا کند.
هوش مصنوعی: این بیت به تفاوت احساسات و تاثیرات مثبت و منفی اشاره دارد. در آن، به ناامیدی و شکست ناشی از قهر و کینه اشاره شده که به حالتی شبیه به زمستان و خزان میانجامد. از سوی دیگر، یاد لطف و محبت او به انسان امید و شادی میبخشد و او را به حالتی شبیه به بهار و شکوفایی میرساند. بنابراین، حالتهای مختلف عشق و رابطه انسانی به زیبایی در این متن توصیف شدهاند.
هوش مصنوعی: به خشم او توجه نکن که هیچ چیز نمیتواند او را تحت تأثیر قرار دهد جز اشکی که بر روی صورتش سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: در این شعر به این نکته اشاره میشود که کسی که در توصیف خداوند سخن میگوید، باید به گونهای باشد که آن توصیف، تأثیر واقعی و عمیقی بر زبان و بیان او داشته باشد. تنها در صورتی که گفتار او نشانهای از حقیقت و حضور الهی داشته باشد، میتواند به درستی خداوند را توصیف کند.
هوش مصنوعی: فقط کسی که به عمق وجود او رفته و از زیباییهایش آگاه شده، میتواند حقیقت او را بشناسد. این شناخت تنها از طریق علم و دانش ممکن است، که مانند آینهای انعکاسدهندهی ویژگیهای اوست.
هوش مصنوعی: شخصی که به زیبایی او نرسیده و عقلش ناتوان است، تنها میتواند در تصورات خود او را ببیند، مانند تصاویری که در ذهن ایجاد میشود و در یک مکان خیالی مانند بتکده به دیوارها و درها نقش میبندد.
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و شکیبایی در برابر مشکلات و سختیها اشاره شده است. شخصی که در مسیر خود با دشواریهایی مانند خارها مواجه میشود، اما به خاطر عشق و اشتیاقش به آن شخص خاص، بر این موانع غلبه میکند. این تصویر، نشاندهنده عمق احساسات و تعهد به معشوق است که فرد را به جلو میبرد، حتی اگر در این راه با سختیها و چالشهایی روبرو باشد.
هوش مصنوعی: عشق او باعث میشود که ذرهای کوچک مانند خورشید درخشان شود و قطرهای ناچیز به دریا بپیوندد.
هوش مصنوعی: در مسیر تجرید و رموز وحدت، هر مرحلهای همچون پایهای برای معراج پیامبر احمد (ص) محسوب میشود.
هوش مصنوعی: کسی که با عقل و درایت خود در مسیر زندگی حرکت میکند، باید از مشکلات و موانع عبور کند تا به زیباییهایی مثل گلهای زیبا در دنیای خود دست یابد.
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از فردی است که به خاطر حفظ و نگهداری خود، به مقام و مرتبهای رسیده که جبرئیل، موجودی بسیار بزرگ و مورد احترام، مانند عنکبوت به او کمک میکند و در نقش محافظ او عمل میکند. این تصویر نشاندهنده اهمیت و موقعیت خاص این فرد است که حتی موجودات آسمانی نیز برای او احترام قائل هستند و در کنار او قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: این بیت به تجلیل از مقام و عظمت فردی خاص اشاره دارد که دیگران در سایهی او به عزت و شرافت دست یافتهاند. همچنین به ایثار و همکاری مهاجران و انصار در کنار یکدیگر اشاره میکند که با هم به حمایت از این سرور پرداختهاند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به شخصیتی اشاره میکند که در صف مبارزات مذهبی، هم رهبری دارد و هم سرداری. او به قدری در این زمینه قوی است که تنها در قلمرو دین قدرت خود را نشان میدهد و برتری دارد.
هوش مصنوعی: تیغ او به مانند امواجی است که درخشش و زیبایی آن باعث میشود طبق کشتن دشمنان، افراد پیروز به دور او جمع شوند و به جای موهای بلندش، این درخشش را به نمایش بگذارند.
هوش مصنوعی: به خاطر ابروی خشمگین او که نشانه قدرت و ترسش است، مرگ هم از زیر سایه شمشیر او فرار میکند. پس مواظب باش!
هوش مصنوعی: بدان که این کشتی پاکی و عفت، فقط با هدایت آن، کسی میتواند از پرتو سردرگمی به ساحل نجات برسد.
هوش مصنوعی: با طهارت و پاکدامنی، مانند آب زلالی که نجابت را حفظ کرده است، نباید اجازه داد که مفهوم شک و ترید به آن ورود کند.
هوش مصنوعی: درود بر یازده گل، که دو گل درخشان با آب زلالی که از علی میجوشد و مریم، شکوفهساز و زوالناپذیر، آنها را پرورش میدهد.
هوش مصنوعی: به چهارده نخل با سایه بلند توجه کن، زیرا همیشه در آنجا باغی از پاکی و زیبایی وجود دارد که همچون بهار است.
هوش مصنوعی: به بزرگی و مقام تو که به شمارش آسمانها و ستارگان میپردازد، حسرت بر سایهات که حتی از تابش آفتاب هم شرمنده است.
هوش مصنوعی: سخن درباره تو از هر چیزی کمارزشتر است و نعمتهایت آنقدر فراوانند که نمیتوان آنها را شمرد.
هوش مصنوعی: هر چه قدر که مقام و موقعیت تو بزرگ و برجسته باشد، بهطوری که آسمان نتواند بر دامن آن بنشیند، مانند غباری بیاهمیت است.
هوش مصنوعی: در جایگاه تو که مقام سپهر پایین است، در باغ تو که سخن بهشت حقیر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: در مسیر کوی تو، فرشتگان بال میگشایند و با ناز و کرامت بر سر زائری که قدم به این مکان مینهد، میگذارند.
هوش مصنوعی: حسرتم بر این است که یاد تو دائماً در درونم میتپد و از طاقت و توان من بیرون میرود.
هوش مصنوعی: من به خاطر صبرم که همیشه مورد توجه و حرف و حدیث دیگران است، جریحهدار میشوم. و از طرفی به خاطر ضعف و ناتواناییام، احساسی بیمارگونه پیدا میکنم که نمیتوانم به راحتی با آن کنار بیایم.
هوش مصنوعی: اگر همدمی کنارم باشد و با من صحبت کند، این غم و اندوهی که در دلم دارم میتواند کمتر شود، اما اگر کسی را ببینم که تنها غم من را میفهمد، احساس میکنم که این اندوه به مرگ من خواهد انجامید.
هوش مصنوعی: من تمایل دارم که محرومیت و سختیها، بهتر از حالتی که دارم، برایم پیش بیاید و نگرانم که درد و رنج، اوضاع مرا خرابتر کند.
هوش مصنوعی: این بیت به تمایل شدید یک فرد به دیدار محبوبش اشاره دارد. فاصله و جدایی باعث میشود که احساس حسرت و longing در او بیشتر شود، به طوری که جدایی تنها بر شدت این احساسات میافزاید و او را به یاد محبوبش میاندازد. به طور کلی، فاصله احساسات را عمیقتر و قویتر میکند.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق درد و رنج اشاره دارد. گوینده از اینکه هیچ مرهمی برای دردش وجود ندارد و هیچ دارویی قادر به التیام زخمهایش نیست، شکایت میکند و به شدت از این وضعیت رنج میبرد. او به این نکته اشاره میکند که دردش به قدری عمیق است که حتی نام مرهم هم نمیتواند کمکی به او کند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به مفهوم سفر به دور از دیار و خانه میپردازد. او به افراد میگوید که از جایگاه نزدیک به معبود و مقام قرب خارج شوند، زیرا بازگشت از این سفر بسیار دشوار و نادر است. این سفر نشاندهنده تجربیات و چالشهایی است که در مسیر روحانی و معنوی وجود دارد و به نوعی اشاره به اهمیت تلاش در این مسیر دارد. همچنین اشاره به این دارد که در میان هزاران نفر، ممکن است فقط یک نفر به درک و حقیقت عمیقتر نائل آید.
هوش مصنوعی: به قایقی فکر کن که در حال نجات از طوفان است و به سمت آرامش حرکت میکند.
هوش مصنوعی: بلبل باغ از زیبایی و خوشبو بودن گلها لذت میبرد و دلش به شوق میآید، درست مانند آتش نمرود که از آن شعلهای سوزان و نورانی برمیخیزد. این شعلهها به سبب دستاری که در بر دارد، به شکلهای مختلف میدرخشند و گلی را درخشانتر از قبل میکنند.
هوش مصنوعی: امید به رهایی و زیبایی را از دست دادن، مثل این است که به عطر و بوی خوش پیراهن یک پیرمرد که از دیاری به دور افتاده، توجه نکنیم، در حالی که آن عطر میتواند فضای گلزاری را تازه و پرطراوت کند.
هوش مصنوعی: یوسف وقتی در چاه افتاد، به همان اندازه که در آن تاریکی و تنهایی قرار داشت، به اوج عزت و مقام هم رسید. این نشان میدهد که گاهی اوقات شرایط دشوار میتواند به رسیدن به اوج موفقیت و اعتبار منجر شود.
هوش مصنوعی: زلیخا در حسرت بوی بهار احساس غم و اندوه میکند، در حالی که خزان به رحمت و زیبایی بوی بهار نیازمند است. این تصویر میتواند نشاندهندهی امید و انتظار برای فرار از غم و رسیدن به سرسبزی و زندگی باشد.
هوش مصنوعی: به سخن عشق، کلیم (موسی) را همچنان خاموش میکند و بوی عشق، میتواند بیمار را همچون عیسی شفا دهد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و ظرافتی که دارد، وقتی صدای خوشی به گوش «ارنی» میرسد، مثل این است که خبری خوش دربارهی دیدار و زیبایی او به من میدهد.
هوش مصنوعی: با تحمل و صبوری نمیتوان به هدفی دست یافت، ولی با اشتیاق و عشق، حتی در سختیها و ناهمواریها هم میتوان پیش رفت و به مقصود رسید.
هوش مصنوعی: وقتی دل به حرفهای عقل گوش نمیدهد، ناخوشحال میشود و در یادگیری عشق، اگر تجربهای نباشد، به تکرار میرسد.
هوش مصنوعی: در این بیت، به مهارت و زیبایی حسن اشاره شده است و عشق را به عنوان احساسی سادهلوح معرفی میکند که سبب ایجاد شوق و اشتیاقی بیصبر شده است. همچنین، دیواری آهنین به معنای استحکام و مقاومتی اشاره دارد که در این احساس و عاشقانه وجود دارد.
هوش مصنوعی: به زودی به وصال میرسد، اما در عین حال گرسنگی انتظار و حسرت دوری زود به ناگواری میانجامد و شرایط ناگزیر باعث میشود که انسان در دشواریها به سر ببرد.
هوش مصنوعی: از لذت آبی که در دهان حس میکنی لذت ببر و گهگاه نگاه به گوشه لب محبوبی بینداز که در حال مکیدن است.
هوش مصنوعی: در شرایط سختی که امید در تنگناست و یأس موجب دلتنگی میشود، انسان باید در برابر ناتوانی خود تواضع کند و از خودخواهی و بزرگمنشی دوری نماید.
هوش مصنوعی: حسرتی که از شرم و ناتوانی به وجود آمده، ما را به سمت حیرت و لذت دیدار میکشاند.
هوش مصنوعی: در اینجا به صبر و تحمل اشاره شده و همچنین به زیبایی و لطافت، حفظ حریم شخصی و محافظت از آبرو و عزت نفس. به طور کلی بیانگر اهمیت پیشههای اخلاقی و احترام به ارزشهای انسانی است.
هوش مصنوعی: با شکوه و بزرگی تحمل، با وقار و متانت، از هر گونه بیاحترامی دوری گزین.
هوش مصنوعی: به استقبال مرگ رفتن به معنای آماده بودن برای پایان زندگی است، مانند اینکه سرنوشت ناگزیر در کمین است و در انتظار است تا لحظهای فرا برسد.
هوش مصنوعی: به درخت خرما که به خاطر معجزه عشق، زیبا و شیرین شده، با آب و تیشهای که فرهاد از کوهها بهدست آورد، توجه کن.
هوش مصنوعی: به پیشرفت شتر لیلی که در مسیر رسیدن به یار، راه گم شدهای را طی میکند.
هوش مصنوعی: سوگندهای دروغین و بیاساس بسیار زیادی وجود دارد که درک و پذیرش معنای آنها کار آسانی نیست و تنها با ایمان و صداقت میتوان به راحتی به آنها پاسخ داد.
هوش مصنوعی: اگر آرزوی من از دو جهان محقق شود و زمانی ارزش صبرم را در کنار درگاه تو به من بدهد.
هوش مصنوعی: من به قدری در خوشی و لذت غوطهور میشوم که تمام دنیا را در آغوش میگیرم و طوری زندگی میکنم که دیگران نمیتوانند از خوشی من بهرهمند شوند و فقط غبار این خوشی بر دامنشان نشسته باشد.
هوش مصنوعی: اگر آسمان خواستههای من را برآورده نکند و از شفای خاک درگاهت محروم باشم، با نالهای نیمه، از سختیهای دنیا شکایت میکنم.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر آرزوی جمعیت دوست، حتی آخرین نففس را در پای او نثار نکرده، نمیتواند از وصال او لذت ببرد و گلی بچیند.
هوش مصنوعی: از درگاه تو دورم، اما صبر کردم چون در دل شوق من گلی از آن باغ زیبا وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم از آسمان شکایت کنم، به این دلیل است که از بهار راضیام و به خاطر بوی بهار خوشحال هستم.
هوش مصنوعی: آسمان مرا از خراسان دور کرده است زیرا بازار یوسف من در عراق گرم است.
هوش مصنوعی: محبت و هوای گلی از تو به من اجازه داد که به زیارت خانم معصومه در قم بروم.
هوش مصنوعی: کدام مکان است که در آن درگاه، ارزش واقعی وجود دارد و ستارگان در آنجا به بندگی و خدمت اعتراف میکنند؟
هوش مصنوعی: درختی که در باغ موسای جعفر کاظم رشد کرده، به گونهای است که آسمان (چرخ) سرپرستی و نگهداری تو را به او سپرده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خداوند شخصی را خلق کرده که همچون گل زیبا و معطر است و به مانند فرزند پیغمبر، دارای الطاف و ویژگیهای خاصی است. سرنوشت او به گونهای است که در کنار دیگران برای رشد و پرورش قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: عراق به خاطر خاکش دارای عظمت و شرف بالا است و قم به دلیل زیبایی و پاکی بناهایش، مانند یک باغ گل میدرخشد.
هوش مصنوعی: نور محفل علم و معرفت او مانند چراغی در تاریکی است و سیارههای مختلف بهعنوان نشاندهندههای عظمت او محسوب میشوند. اشاراتی به زیبایی گنبدش داشته و بهطور کلی، نقش او در افقهای معنوی و علمی را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: در زمان رفتن به زیارت در این مکان مقدس، فرشتگان به دلیل تعداد زیاد زائران نمیتوانند راهی پیدا کنند.
هوش مصنوعی: شهاب، به معنای ستارهای که در آسمان میتابد و سپس خاموش میشود، نیست که هر شب از دارایی خودش بر این مکان ارزشمند بریزد و هدیه دهد.
هوش مصنوعی: بدهیهای جزئی از این ماده کم کم از ما میریزد، اما هیچ چیز نباید کم شود تا از فداکاری و بخشش باقی بماند.
هوش مصنوعی: اگر خورشید او در حرکت باشد، چه اهمیتی دارد که آفتاب را در آینه بررسی کنیم، زیرا نمیتوان غبار را به باد سپرد و از بین برد.
هوش مصنوعی: آسمان هر شب به زمین نگاه میکند و با آرزویی که دارد، منتظر است تا یک بار با او برابر شود.
هوش مصنوعی: وقتی که در موقع زوال، چهرهاش به همسرش مینگردد و از شرم و حیایی که دارد، ناچار سرش را پایین میاندازد.
هوش مصنوعی: بناهایی که او ساختهاند، چنان دلانگیز و زیبا هستند که حتی مشاهدهی خارها هم رضایتبخش و خوشایند به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: در این سرزمین، نعمتها و برکتها به قدری فراوان است که حتی زنگار و کثیفیها هم در چشمها سبز و زیبا به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: هیچکس در او تفاوت فصول را نمیبیند، زیرا گل و سبزه از بهار تا بهار یکسان است.
هوش مصنوعی: این ابیات به زیبایی و جاذبهای که قامتهای بلند و زیبا دارند، اشاره میکند و اینکه آیا این زیبایی به مانند جلوهای از بهشت نیست. گویا این زیبایی آنچنان دلربا و خیرهکننده است که از نظر شاعر، چیزی شبیه به معجزه یا نشانهای از بهشت به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: به خاطر آواز پر نشیبی که از قم برای دور زدن اطراف حرم میآید، مردم این شهر، چه کوچک و چه بزرگ، آن را میشنوند.
هوش مصنوعی: به علت تقدیر الهی و برای خدمت به مردم، این دیار خوشبخت به نام قم شناخته شد.
هوش مصنوعی: به خاطر نعمتهای بیپایان و محبتهایی که در حرم او وجود دارد، طبع من به قدری پاک و زلال شده که مانند یک آینه شده است.
هوش مصنوعی: در دنیای خیال من، تصاویری از عالم پنهان وجود دارد که رازهای نهفتهای بر دیوارها و درها نقش بستهاند.
هوش مصنوعی: موج هوا مانند آینهای صاف و روشن شده است. اگر از بدیهای دشمنان به دل انسان غبار بنشیند، آن زیبایی و روشنی همچنان باقی است.
هوش مصنوعی: در این مکان خوشیمن چه نعمتها که از آن بهرهمند نشدم و در این سرزمین مورد ستایش چه آرزوها که به حقیقت نپیوست.
هوش مصنوعی: یکی از برکات این موقعیت این است که خاک من در اینجا به طلایی با ارزش تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: چه چیز باارزشی دارد خدمت کردن به مربی روح، و چه تأثیری دارد صحبت کردن با کسی که در کارش مهارت دارد.
هوش مصنوعی: اگرچه افرادی در علم و دانایی چیزهای باارزشی را مانند دُر و گوهر از عمق دریا به دست میآورند، اما من مثل یک غواص فکر میکنم که تنها در ساحل نشستهام و به جستجو میپردازم.
هوش مصنوعی: هنوز هم در ذهنم هیجان و شوق گفتن وجود دارد، چون دل من به ستایش و تمجید از استاد گرایش دارد و دوست دارد دربارهاش صحبت کند.
هوش مصنوعی: جهان پر از فضیلت و کمالات، متعلق به صدرالدین شیرازی است و خاک شیراز از او دارای برکات و آثار شگفتانگیز است.
هوش مصنوعی: آسمان به محفل علم و دانشش از نور خورشید به مانند کودکی، تختهای از طلا در کنار خود دارد.
هوش مصنوعی: در این آسمان آبی، ستارهای وجود ندارد، بلکه صفحهای است پر از خطوط و نقشهایی که با قلم زیبایی کشیده شدهاند.
هوش مصنوعی: آسمان عدالتخواهی این فرصت را به وجود آورده تا به تو کمک کند که رازهای پیچیده را درک کنی و به پاسخهایشان برسی.
هوش مصنوعی: هر گاه سخن گفتن بر روی جایگاه آموزش قرار گیرد، رازهای معنی و مفهوم از هر سو و از هر طرف به سبکی جالب و سحرآمیز نمایان میشود.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، وقتی که کسی به تدریس میپردازد و موضوعات پیچیده را توضیح میدهد، میتواند معانی عمیق را روشن کند و به درک بهتر اندیشهها کمک کند.
هوش مصنوعی: گوشهای تیز و حساس دانشآموزان از شنیدن معانی و نکتههای ارزشمند پُر شده است، مانند صدفی که در دریا با جواهرات پر شده است.
هوش مصنوعی: وقتی قلم به دست میگیرند، میتواند به نوشتن نکات پنهان و رازهای عالم بپردازد و نور دانش را منتشر کند.
هوش مصنوعی: در دستان او، یک خدمتکار جوان وجود دارد که همچون غواصی از اعماق دریا چیزی را به سوی ساحل میآورد.
هوش مصنوعی: به او مینگرم و میبینم که مانند غزالان زیبا و شاداب دشت، بسیار مشتاق و چشمانتظار است، همچون یک شکارچی که در پی هدفش است و با شوق و اشتیاق به دنبال آن میگردد.
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه مانند گوی کمالی است که در بازی چوگان به دست یک سوار ماهر میافتد. این سوار تنها و یگانه میتواند آن را به آسانی از دیگران برباید و به تسلط خود درآورد.
هوش مصنوعی: کجا هستند بوعلی و آن دانش و دقتی که در برابر فطرت او وجود داشت تا او را به عجز وادار کند و به ناتوانیاش اعتراف کند؟
هوش مصنوعی: اگر او در ترویج آثار علم نشسته بود، نامش همچون علم پرندگان افسانهای جاودانه میماند.
هوش مصنوعی: بیانی چنان شیوا و رسا داری که گاهی فهمیدن آن برای دیگران دشوار است، به طوری که ممکن است حتی شکل و نمای دیوار را هم درک نکنند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که اگرچه فردی ممکن است تمام ویژگیها و علم ارسطو را داشته باشد، اما اگر از نظر مالی و زندگی در تنگدستی و نابودی باشد، مانند اسکندر بزرگ در عمل و تأثیرگذاری نیست. به عبارت دیگر، صرف داشتن دانش کافی نیست، بلکه وضعیت اجتماعی و مالی نیز در موفقیت و اثرگذاری افراد نقش دارد.
هوش مصنوعی: آیا کسی مثل من که دارای یک استاد دلسوز و نگران است، میتواند شاگردی وفادار و یکدل داشته باشد؟
هوش مصنوعی: کالای کمارزش من از او با قیمت بالا خریداری شد، و یوسف من باعث رونق گرفتن و داغ شدن بازار شد.
هوش مصنوعی: اکنون که از تو جدا شدم، ای پادشاه دنیا و دین، در این سرزمین به این باغ پناه آوردهام.
هوش مصنوعی: من هرگز از امیدی که به درگاهت دارم کم نخواهند کرد، زیرا میدانم که از بزرگواریات آرزوهای زیادی دارم.
هوش مصنوعی: سخنت طولانی و دلنشین شده، مانند درد دل کسی که زیاد سخن گفته است. پس سعی کن که در گفتار خود اختصار ورزی، زیرا خستگی و ملالت در زیاد گفتن وجود دارد.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، بیش از بیست سال است که این شعر مرا به خاطر حال زار خود میسوزاند و آزار میدهد.
هوش مصنوعی: قبل از این، چند شعر نوشته بودم که کمتر از صدای غمگین بلبل در باغ گل نبود.
هوش مصنوعی: اما اراده قوی من باعث شد که از من، خون تازهای مانند گل بریزد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه هنوز از زخمهای قدیمیام خون میچکد و دلم پر از حسرت است، اما به خاطر این دردها، رگ تاریکی که در من وجود دارد، باز شده است.
هوش مصنوعی: به من شرابی دادند که از شادی و سرخوشی بود وگرنه من قادر به تحمل این بار سنگین نبودم.
هوش مصنوعی: من شراب شیراز نوشیدهام و به همین دلیل نالهام از شدت مستی اینگونه پرشور و فراوان شده است.
هوش مصنوعی: بلبل شیراز، با آهنگ خوشش شاد باشد، زیرا من به واسطه نالههای او، احساسات و عواطف خود را به آن افزودهام.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی شوق و اشتیاق به هدفی به قدری قوی و جادویی میشود، پاسخ آن به گونهای خواهد بود که فراتر از انتظار و معمول است. در واقع، کسانی که آزاد و مستقل هستند، از این شوق و دلبستگی معجزهای را تجربه خواهند کرد.
هوش مصنوعی: وقتی این شعر تمام شد و به دل من نشست، امیدوارم که در آن باغ بهشت، دل اندوهگینم آرام بگیرد.
هوش مصنوعی: در جایی که سرنوشت و تقدیر مشخص میشود، به محفل و جمعی که در آن مقام و احترام افراد حفظ میشود اشاره میشود.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات خود را به زیبایی توصیف کرده است. او با دستی پر از تمجید و زبان پر از نرمترین زناهای عشق، چشمانش پر از اشک شوق و دلش آکنده از نالههای غمگین است. این بیانگر عواطف عمیق و متناقضی است که در دل او وجود دارد؛ از یک سو شادی و شوق را به خاطر عشق تجربه میکند و از سوی دیگر، غم و اندوه نیز با اوست.
هوش مصنوعی: از دل پر سوزم ، خون و اشک را با ناله و فریاد بیان میکنم.
هوش مصنوعی: آتش به جان فرش و طرح حریم بیفتد و چهره دیوار بهگونهای شفاف و طبیعی شود که مانند آب در چشم براق باشد.
هوش مصنوعی: به جز رضایت تو، نمیدانم که چه خوشی دیگری وجود دارد و هرگز درباره پاداش جز تو چیزی نمیگویم.
هوش مصنوعی: محبت تو هرگز از دل من کم نخواهد شد، چرا که تو مایهٔ آرزوی من در این دنیا هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت
هر آینه چو همه میخورد گل آرد بار
به زلف کژ ولیکن به قد و قامت راست
به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار
مدیح تا به بر من رسید عریان بود
ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار
چنین نماید شمشیر خسروان آثار
چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار
به تیغ شاه نگر، نامهٔ گذشته مخوان
که راستگویتر از نامه تیغ او بسیار
چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد
[...]
قوی کننده دین محمد مختار
یمین دولت محمود قاهر کفار
چو بازگشت به پیروزی از در قنوج
مظفر وظفر و فتح بر یمین و یسار
هنوز رایتش از گرد راه چون نسرین
[...]
فغان ز دست ستمهای گنبد دوار
فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار
چه اعتبار بر این اختران نامعلوم
چه اعتماد بر این روزگار ناهموار
جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.