مرا دلی است ز درد فراق یار و دیار
تمام گریه حسرت تمام ناله زار
اگر به سیر چمن کم روم سبب آنست
که نیست ماتمیان را به بزم عشرت بار
مرا که سینه ز داغ ستم گلستانست
چه لازمست کشیدن کرشمه گلزار
هزار صحبت رنگینتر از می است مرا
چرا کشم ز پی باده دردسر ز خمار
زمانه از پی پامال کردنم پرورد
که نیست این گل پژمرده قابل دستار
ز سینه شعلهفشان خیزد آه من که مدام
نفس ز کوره حداد جوشد آتشوار
سرم ز مغز تهی، همچو کاسه تنبور
نفس ولیک پر از خون ناله چون رگ تار
به غیر طفل سرشگم نه هیچکس که مرا
غبار هجر دمی پاک سازد از رخسار
نباشد این همه باران که پیش دیده من
عرق ز چهره خجلت فشاند ابر بهار
چه منت از مه و خورشید میکشم که بس است
فروغ گوهر اشکم، چراغ در شب تار
میان فوج بلا آنچنان گداختهام
که قطر دایرة درد شد تنم ناچار
چرا برای غم انگشتری ز زر نکنم؟
تنم که زرد و ضعیف و دوتاست از غم یار
دلم چو کوه به خود از نشاط غم بالید
اگرچه بار غمم جسم کرد زار و نزار
به روی بسترم از بسکه استخوان شکند
مدام ناله ز پهلو کنم چو موسیقار
به دفع فلسفیان گو کلامیان بکنند
جواز خرق فلک را ز آهم استفسار
ز بس که خوی به هجران شده مرا ترسم
که آرزو نشود دیده را دگر دیدار
فلک ز گردش خود باز استد ار شاید
کنون که کرد جدایی میانه من و یار
به شکوه فلکم گر زبان گشاده شود
سخن ببایدم از سر گرفت دیگر بار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد فراق یار و وطن خود میگوید و غم ناشی از این جدایی را به تصویر میکشد. او احساس میکند که نمیتواند در جشنهای دیگران شرکت کند و دلش طاقت دوری را ندارد. با اشاره به حسرتهای خود و نالههای ناشی از غم، بیان میکند که در درونش آتش عشقی شعلهور است، اما از نظر ظاهری ضعیف و پژمرده به نظر میرسد. شاعر با تصاویری مانند ستارههای شب و باران، عمق عواطف خود را به نمایش میگذارد و از سختیهای زندگی و بیپناهیاش سخن میگوید. همچنین، او ترس خود از فراموشی و جدایی را بیان میکند و به شدت آرزو میکند که دوباره یار خود را ببیند و دردهایش التیام یابد.
هوش مصنوعی: دل من از درد جدایی یار و زادگاهم به شدت رنج میبرد. تمام اشکهایم به خاطر حسرتی است که در دل دارم و تمام نالههایم ناشی از این اندوه است.
هوش مصنوعی: اگر از دیدن چمنها کم میآیم، علت آن این است که در مراسم شادی و جشن، هیچ عزا و سوگنشینی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: برای من که در دل از درد ستم داغ دارم، چه نیازی به لذتبردن از زیباییهای گلزار وجود دارد؟
هوش مصنوعی: هزار داستان زیبا و جذاب از شراب برایم وجود دارد، پس چرا باید برای رسیدن به شراب، خودم را در دردسر و مشکلات غرق کنم؟
هوش مصنوعی: زمانه به گونهای پرورش داده که گویی هدفش از بین بردن من بوده، اما این گل پژمرده اصلاً قابل ستایش و تقدیر نیست.
هوش مصنوعی: از دل من گریهای بلند و سوزان برمیخیزد، چرا که همواره نفس من مانند کورهای داغ، شعلهور و آتشین است.
هوش مصنوعی: سر من خالی از فکر و اندیشه است، مانند کاسه تنبور که هیچ محتویتی ندارد. اما با این حال، درونم پر از عواطف و درد است که مانند رگهای تاریک و نالهکنان جاری میشود.
هوش مصنوعی: غیر از بچهای که در دایرهی تربیت و بیخبری است، هیچ کسی نیست که بتواند غبار جدایی را از چهرهام پاک کند.
هوش مصنوعی: این همه باران نمیتواند باعث شود که من از خجالت، عرق بریزم. ابر بهار نمیتواند به اندازهی احساس من باشد.
هوش مصنوعی: من چه نیازی به درخشش ماه و خورشید دارم، زمانی که نور اشکهای من، مانند چراغی در شب تاریک، روشنیبخش است.
هوش مصنوعی: در میان انبوه مشکلات و سختیها آنقدر دچار درد و رنج شدهام که دیگر نمیتوانم تحمل کنم و احساس میکنم که درد و رنج به تمام وجودم نفوذ کرده است.
هوش مصنوعی: چرا انگشتری از طلا برای غم خود نداشته باشم؟ وقتی که بدنم از درد و غم عشق او زرد و ضعیف شده است.
هوش مصنوعی: دل من از شدت شادی و غم مانند کوه بزرگ شد، هرچند باری که بر دوشم بود، جسمم را خسته و نزار کرد.
هوش مصنوعی: در بستر خواب، به خاطر درد استخوانهایم مدام ناله میکنم و این نالهها شبیه نالههای یک موسیقیدان است.
هوش مصنوعی: به کسانی که به بحثهای فلسفی مشغولند بگوید که اهل کلام در مورد اجازه شکستن مرزهای آسمان از صدای آه من سؤال میکنند.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه به دوری محبوب عادت کردهام، میترسم که دیگر نتوانم چشمانتظار دیدار او باشم.
هوش مصنوعی: آسمان از چرخش خود دست برداشته است، شاید اکنون که جدایی بین من و محبوبم پیش آمده.
هوش مصنوعی: اگر ستارههای آسمان زبان به سخن بگشایند، باید دوباره از ابتدا به ذکر سخنانی بنشینم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت
هر آینه چو همه میخورد گل آرد بار
به زلف کژ ولیکن به قد و قامت راست
به تن درست ولیکن به چشمکان بیمار
مدیح تا به بر من رسید عریان بود
ز فرّ و زینت من یافت طیلسان و ازار
چنین نماید شمشیر خسروان آثار
چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار
به تیغ شاه نگر، نامهٔ گذشته مخوان
که راستگویتر از نامه تیغ او بسیار
چو مرد بر هنر خویش ایمنی دارد
[...]
قوی کننده دین محمد مختار
یمین دولت محمود قاهر کفار
چو بازگشت به پیروزی از در قنوج
مظفر وظفر و فتح بر یمین و یسار
هنوز رایتش از گرد راه چون نسرین
[...]
فغان ز دست ستمهای گنبد دوار
فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار
چه اعتبار بر این اختران نامعلوم
چه اعتماد بر این روزگار ناهموار
جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.