فتحعلی‌شاه » قطعات » شماره ۱۷

نسیما از این ناتوان گر توانی

به صد آه و زاری پیامم رسانی

رسان و بگو گویدت بنده‌ای

که ای دیدنت مایه شادمانی

جدا از تو تا چند ای نور دیده

ز مردم نهانی کنم خون‌فشانی

همه زهر و اشکم ز بیداد تا کی

به کامم ز چشم چشانی فشانی

تو و خنده شکرافشان و پیدا

من و گریه زهر ریز نهانی

تو و گلشن و خنده‌های عیانی

من و گلخن و گریه‌های نهانی

نسیما بکن عجز تا می‌توانی

ز خاقان بخوان این غزل در نهانی