دارم بتی که سرو بود از قدش خجل
در کوش گلرخان جهانند پا به گل
ای ماهرو ز رخ چو گشایی نقاب را
خورشید میشود ز جمال تو منفعل
تا گشتهام ز بزم تو من دور روز و شب
خون میچکد ز دیده غمدیده متصل
خون زآن سبب ز دیده چکد دم به دم مرا
کز غمزهات خدنگ جفا میخلد به دل
خاقان مرا ز آتش عشق پریرخان
کانون سینه شعلهصفت گشت مشتعل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.