ز چشمت غمزهای من دام کردم
دل خودکام خود را رام کردم
ندارم غیر جان جانا چه خواهی
دلی دارم که وقف عام کردم
من اول گفتمت باور نکردی
تو را و خویش را بدنام کردم
مگو جانا که درد دل نگفتی
من از باد صبا پیغام کردم
شکستم توبه صد ساله را باز
ز خون دیده می در جام کردم
بقا بادا تو را تا صبح محشر
که صبح زندگانی شام کردم
نشستم بر درت کوری اغیار
سنان در دیده ایام کردم
فریب او ز خال دانه دادم
ز زلفش پای دل را دام کردم
دل شوریده را خاقان تخلص
به چین زلف تو من نام کردم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.