ز چشمت غمزهای من دام کردم
دل خودکام خود را رام کردم
ندارم غیر جان جانا چه خواهی
دلی دارم که وقف عام کردم
من اول گفتمت باور نکردی
تو را و خویش را بدنام کردم
مگو جانا که درد دل نگفتی
من از باد صبا پیغام کردم
شکستم توبه صد ساله را باز
ز خون دیده می در جام کردم
بقا بادا تو را تا صبح محشر
که صبح زندگانی شام کردم
نشستم بر درت کوری اغیار
سنان در دیده ایام کردم
فریب او ز خال دانه دادم
ز زلفش پای دل را دام کردم
دل شوریده را خاقان تخلص
به چین زلف تو من نام کردم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او برای بدست آوردن دل معشوق خود، از زیباییهای او بهره میبرد و به زبانی عاطفی به بیان احساساتش میپردازد. او از توبه و شکست آن یاد میکند و نشاندهندهی این است که عشق او چنان قوی است که هر چیزی را تحت تأثیر قرار داده. شاعر اعلام میکند که با فراق معشوق، جانش را فدای او کرده و از دل سوخته و پر از دردش سخن میگوید. در نهایت، او با تخلص خود، نامش را به زیبایی معشوقش پیوند میزند و عشقش را جاودانه میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عقابی تیز پر را رام کردم
به سوی آن صنم پیغام کردم
می صاف دگر در جام کردم
محبت نامه اش زان نام کردم
به خود باز آورد رند کهن را
می برنا که من در جام کردم
من این می چون مغان دور پیشین
ز چشم مست ساقی وام کردم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.