در این مکان دلآرا نگار دلکش نیست
هزار حیف که آن دلبر پریوش نیست
دلم غمین ز برای همین بود شب و روز
که غمگسار من آن سرو قد دلکش نیست
صبا ز من خبری بربیار آتشخو
که سوز هجر تو ای یار کار آتش نیست
هزار سرو بدیدم به بوستان اما
یکی چو قد بلند تو خوب و سرکش نیست
هر آن خدنگ کز او به سینه خاقان
چنان خدنگ کسی را دگر تبرکش نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دلتنگی و غم ناشی از دوری محبوب صحبت میکند. او با اشاره به زیباییهای دیگر بهخصوص در میان گلها و سروها، به این نکته میپردازد که هیچکس به اندازهٔ معشوقش زیبا و دلربا نیست. شاعر از صبا درخواست میکند که خبری از معشوقش بیاورد، زیرا تحمل دوری او برایش دشوار است. در نهایت، به شدت شایستگی و خاص بودن معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ کس جز او چنین تأثیری بر دل او ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست
ترا سری که سر این دلِ جفاکش نیست
ز طرههای تو تنها نه من پریشانم
کدام دل که به سودای آن مشوش نیست
به چشم نرگس مست ارچه شیوهای دارد
[...]
هوا خوش است و مرا بی رخ تو دل خوش نیست
هوای خوش چکند هرکه خاطرش خوش نیست
گل جمال تو شد تا چراغ بزم افروز
چو لاله نیست دلی کز غمت در آتش نیست
اگر پری طلبم چون تو آدمی نبود
[...]
کریم اوست که منت در آب و نانش نیست
فقیر دیده ور آنکس که چشم آتش نیست
مکن سرای بزرگان سراغ، ای حاجت
که هست نام بزرگی، ولی نشانش نیست
بر اهل فقر نباشد تحکمی کس را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.