در این مکان دلآرا نگار دلکش نیست
هزار حیف که آن دلبر پریوش نیست
دلم غمین ز برای همین بود شب و روز
که غمگسار من آن سرو قد دلکش نیست
صبا ز من خبری بربیار آتشخو
که سوز هجر تو ای یار کار آتش نیست
هزار سرو بدیدم به بوستان اما
یکی چو قد بلند تو خوب و سرکش نیست
هر آن خدنگ کز او به سینه خاقان
چنان خدنگ کسی را دگر تبرکش نیست