میفروشد حسن و میگویند بازارش کجاست
گوهری دارم چو دل یاران خریدارش کجاست
ای که گفتی یک نظر جان در عوض باید سپرد
میدهم جان را ولی توفیق دیدارش کجاست
لشکر غم کشور دل را مسخر کرده است
میکند ویران نمیدانم که غمخوارش کجاست
ای که کردی سرو را تشبیه با قدش بگو
سرو میماند به قدش لیک رفتارش کجاست
بذلهگو هر سو هزاران در گلستانش ولی
همچو خاقان بلبلی در طرف گلزارش کجاست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی معشوق و وجدانی از دست رفته میپردازد. او از بازار حسن و جواهری که به دل یاران میارزد سخن میگوید و از ناپایداری حضور معشوق نالان است. در ادامه، غم و ویرانی دل را به لشکری تشبیه میکند که در فرمان اوست و از عدم غمخوارش گله دارد. شاعر همچنین با اشاره به تشبیه سرو به قد معشوق، به زیبایی ظاهری آن اشاره میکند، اما در عوض رفتار غیرقابل دسترس او را مطرح میکند. در نهایت، با اشاره به بذلهگوییها و زیباییهای متناظر، او از بیمیلی معشوق برای ارتباط با دیگران گلایه میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.