فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۲۶

که گفت منظر چشم من آشیانه توست

تو پادشاهی و عالم تمام خانه توست

ز آسمان گذرانم سر از سرافرازی

ز بهر آن که سر من بر آستانه توست

به یک نگاه مرا کام دل توانی داد

میار عذر که می‌دانم این بهانه توست

روا مدار که ریزم به خاک دور از تو

که اشک دیده من گوهر خزانه توست

جفای او به وفا شد بدل بنال ای دل

که این اثر همه از ناله شبانه توست

اگر خراب گذاری و گر کنی آباد

من اختیار ندارم که خانه خانه توست

اگر چه دور از آنی ولیک چون خاقان

به دل خیال تو و در زبان فسانه توست