گنجور

 
فتحعلی‌شاه

نشسته بر سر راهم به انتظار امشب

که تا شوم به وصال تو کامکار امشب

نبود هیچگهت بر من غریب گذار

مگر تو را ز غلط شد مرا گذار امشب

ربودی از دل من جان من قرار و توان

منم چنین ز تو ای ماه بی‌قرار امشب

ز سوز عشق تو ای شمع بزم جان دادم

دلی پر آتش و چشمی سرشکبار امشب

توان شهی که تو را بنده‌ای چو خاقان است

تویی به کشور جان صاحب‌ اختیار امشب

 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال
سحاب اصفهانی

رقیب یافته در کوی یار بار امشب

چه گونه بار ببندم ز کوی یار امشب؟

نوید کشتنم آن شوخ داده امشب آه

که او نکشت و مرا کشت انتظار امشب

چو شمع سوزم ازین رشک کز اجابت غیر

[...]

آشفتهٔ شیرازی

شدم به مژده وصلت امیدوار امشب

به عکس هجر توام کرده سوگوار امشب

ز اشک و آه کران تا کران گرفت دلم

به این سپاه کنم با تو کارزار امشب

برای دیدن رویت اگرچه مرد رقیب

[...]

نیر تبریزی

دلم چگونه نپیچَد به خُود ، چُو مار امشب،

فتاده در کف اغیار زلف یار امشب

چرا ز دل نکشم چون هزار نالۀ زار

که خفته نوگل من در کنار خار امشب

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نیر تبریزی
حاجب شیرازی

برفت آن مه بی مهر از کنار امشب

کنم ز جان و تن و عمر خود کنار امشب

بدین امید که گیرم عنان مرکب او

پیاده رفتم و آن ماهرو سوار امشب

برفت یار و من اندر قفاش رخت حیوة

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه