نشسته بر سر راهم به انتظار امشب
که تا شوم به وصال تو کامکار امشب
نبود هیچگهت بر من غریب گذار
مگر تو را ز غلط شد مرا گذار امشب
ربودی از دل من جان من قرار و توان
منم چنین ز تو ای ماه بیقرار امشب
ز سوز عشق تو ای شمع بزم جان دادم
دلی پر آتش و چشمی سرشکبار امشب
توان شهی که تو را بندهای چو خاقان است
تویی به کشور جان صاحب اختیار امشب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رقیب یافته در کوی یار بار امشب
چه گونه بار ببندم ز کوی یار امشب؟
نوید کشتنم آن شوخ داده امشب آه
که او نکشت و مرا کشت انتظار امشب
چو شمع سوزم ازین رشک کز اجابت غیر
[...]
شدم به مژده وصلت امیدوار امشب
به عکس هجر توام کرده سوگوار امشب
ز اشک و آه کران تا کران گرفت دلم
به این سپاه کنم با تو کارزار امشب
برای دیدن رویت اگرچه مرد رقیب
[...]
دلم چگونه نپیچَد به خُود ، چُو مار امشب،
فتاده در کف اغیار زلف یار امشب
چرا ز دل نکشم چون هزار نالۀ زار
که خفته نوگل من در کنار خار امشب
برفت آن مه بی مهر از کنار امشب
کنم ز جان و تن و عمر خود کنار امشب
بدین امید که گیرم عنان مرکب او
پیاده رفتم و آن ماهرو سوار امشب
برفت یار و من اندر قفاش رخت حیوة
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.