گنجور

 
حاجب شیرازی

برفت آن مه بی مهر از کنار امشب

کنم ز جان و تن و عمر خود کنار امشب

بدین امید که گیرم عنان مرکب او

پیاده رفتم و آن ماهرو سوار امشب

برفت یار و من اندر قفاش رخت حیوة

برون کشیدم از این دارو این دیار امشب

چون گرد باد دویدم که گیرمش دامن

بغمزه گفت بمان خوش در انتظار امشب

قرار نیست مرا در دل و توان در تن

که رفت از کفم آن زلف بیقرار امشب

ستاره می شمرم تا که سرزند خورشید

که رفت ماه من از چشم اشبکار امشب

بغیر پیرمغان کس نگشت عقده گشا

که لطف او شکند بازوی خمار امشب

بریز ساقی از آن آب آتشین که مرا

فتد به خرمن صبر و سکون شرار امشب

فراق یار، به «حاجب » نصیب و قسمت نیست

که واصل است بدان یار گلعذار امشب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سحاب اصفهانی

رقیب یافته در کوی یار بار امشب

چه گونه بار ببندم ز کوی یار امشب؟

نوید کشتنم آن شوخ داده امشب آه

که او نکشت و مرا کشت انتظار امشب

چو شمع سوزم ازین رشک کز اجابت غیر

[...]

آشفتهٔ شیرازی

شدم به مژده وصلت امیدوار امشب

به عکس هجر توام کرده سوگوار امشب

ز اشک و آه کران تا کران گرفت دلم

به این سپاه کنم با تو کارزار امشب

برای دیدن رویت اگرچه مرد رقیب

[...]

نیر تبریزی

دلم چگونه نپیچید به خود چو مار امشب

فتاده در کف اغیار زلف یار امشب

چرا ز دل نکشم چون هزار نالۀ زار

که خفته نوگل من در کنار خار امشب

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نیر تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه