برفت آن مه بی مهر از کنار امشب
کنم ز جان و تن و عمر خود کنار امشب
بدین امید که گیرم عنان مرکب او
پیاده رفتم و آن ماهرو سوار امشب
برفت یار و من اندر قفاش رخت حیوة
برون کشیدم از این دارو این دیار امشب
چون گرد باد دویدم که گیرمش دامن
بغمزه گفت بمان خوش در انتظار امشب
قرار نیست مرا در دل و توان در تن
که رفت از کفم آن زلف بیقرار امشب
ستاره می شمرم تا که سرزند خورشید
که رفت ماه من از چشم اشبکار امشب
بغیر پیرمغان کس نگشت عقده گشا
که لطف او شکند بازوی خمار امشب
بریز ساقی از آن آب آتشین که مرا
فتد به خرمن صبر و سکون شرار امشب
فراق یار، به «حاجب » نصیب و قسمت نیست
که واصل است بدان یار گلعذار امشب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حسرت و غم ناشی از جدایی معشوق میپردازد. او با یادآوری اینکه معشوقش از کنارش رفته، از جان و تن خود برای بازگشت او ناراحت است. شاعر با امید به اینکه روزی دوباره معشوق را بیابد، پیاده به دنبال او میدود. احساس ناامیدی و اشتیاق به وصال در کلمات او مشهود است. همچنین، او ساعتها را برای دیدن خورشید و در نتیجه معشوق میشمارد. در نهایت، شاعر تنها به دلدارش، پیامآور عشق و نیکی امید دارد و آرزو میکند که دوری از او به پایان برسد.
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبای بیوفا از کنارم رفت. امشب تصمیم دارم از جان و تن و زندگیام فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: با این آرزو که بتوانم کنترل اسب او را به دست بگیرم، پیاده به سمت او رفتم، در حالی که آن زیبای ماهرو سوار بر اسب است.
هوش مصنوعی: یارم رفت و من در قفس خود، زندگی را از این دارو این دیار امشب بیرون کشیدم.
هوش مصنوعی: مانند بادی تند به دویدم تا دامنم را بگیرم، اما کسی که خوشچهره است به من گفت که صبر کن، امشب را با انتظار بگذران.
هوش مصنوعی: من دیگر انتظار ندارم که در دل خود جایی داشته باشم و توانایی در جسم خود حس کنم، زیرا آن زلف زیبا و بیقراری که همیشه در اختیارم بود، امشب از دستم رفته است.
هوش مصنوعی: من ستارهها را میشمارم تا وقتی که خورشید طلوع کند، چرا که امشب ماه من از نظر دور شده است.
هوش مصنوعی: تنها کسی که میتواند گرههای دل را باز کند، همین پیر مغان است، زیرا محبت او به اندازهای است که میتواند غم و اندوه شب را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: ساقی، از آن نوشیدنی داغ و تند بریز که باعث شود صبر و آرامشم به آتش کشیده شود و امشب این شعله درونم شعلهور گردد.
هوش مصنوعی: دوری از یار، نصیب و تقدیر نیست چون امشب او به یار زیبا روی خود رسیدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رقیب یافته در کوی یار بار امشب
چه گونه بار ببندم ز کوی یار امشب؟
نوید کشتنم آن شوخ داده امشب آه
که او نکشت و مرا کشت انتظار امشب
چو شمع سوزم ازین رشک کز اجابت غیر
[...]
شدم به مژده وصلت امیدوار امشب
به عکس هجر توام کرده سوگوار امشب
ز اشک و آه کران تا کران گرفت دلم
به این سپاه کنم با تو کارزار امشب
برای دیدن رویت اگرچه مرد رقیب
[...]
دلم چگونه نپیچید به خود چو مار امشب
فتاده در کف اغیار زلف یار امشب
چرا ز دل نکشم چون هزار نالۀ زار
که خفته نوگل من در کنار خار امشب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.