کنی ز گریه اگر میغ چشم گریان را
تو راست حق که ندیدی شبان هجران را
دلم به مرتبهای خو گرفته با دردش
که پیش او نتوان برد نام درمان را
به غیر طره طرار تو که دید کسی
کشد به سلسلهای کافر و مسلمان را
در تو سجدهگه کافر و مسلمان است
نزاع بر سر کوی تو کفر و ایمان را
ز شرم لعل روانپرور تو بود که خضر
نهان نمود به ظلمات آب حیوان را
شب جدایی تو هم چو صبح بر تن زار
زدیم چاک ز هجران تو گریبان را
طبیب بر سر بالین من چه میآیی
برو برو که ندانی تو درد خاقان را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.