ساقی امروز کامرانی کن
شیخ ما وقت شد جوانی کن
سر خط بندگی ز ساقی گیر
رو به میخانه زندگانی کن
عقل هی هوش را نگهبان باش
دیده دل را تو پاسبانی کن
آب حیوان ز لعل ساقی جو
چون خضر عمر جاودانی کن
چهره رز در آب میخانه
ببر از باده ارغوانی کن
نیست سرمایهای به غیر از جان
قسمت بوسه رایگانی کن
آشکارا ز بیم غیر چرا
لطفی ار میکنی نهانی کن
حکم از توست ما اسیر توایم
ما ندانیم هر چه دانی کن
دل از آن تو شد نمیخواهم
هر جفایی که میتوانی کن
ای طبیب از تو زار مینالد
با دل خسته مهربانی کن
مژده ای دل که یار میآید
وقت آن است جان فشانی کن
در دولت به روی ما بگشاد
یار هی بخت شادمانی کن
آفتابی نشسته بر رویت
ای زمین خیز و آسمانی کن
به یکی زخم آمده خاقان
تا توانی تو جان گرانی کن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از ساقی خواسته تا برایش شادی و کامیابی بیافریند و به او یادآوری میکند که جوانی را باید غنیمت شمرد. او به میخانه به عنوان مکان زندگی و شادمانی اشاره میکند و تأکید میکند که باید بادهای بنوشد که عمر جاودانی ببخشد. در عین حال، شاعر عشق و وابستگی خود به معشوق را ابراز میکند و از او میخواهد که بدون ترس از دیگران محبت کند. او با بیقراری و نهایت دلتنگی انتظار محبوب را میکشد و از او درخواست میکند که به او محبت کند و خوشبختی را به زندگیاش بازگرداند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پشت بر خاکدان فانی کن
روی در عالم معانی کن
روی در ملک جاودانی کن
ترک این کهنه دیر فانی کن
خیز چون صبح گلفشانی کن
دم ز پیری مزن، جوانی کن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.