مکانی چنان و مکینی چنین
ندارد به یاد این سپهر برین
سزاوار باشد که یزدان کند
به این آفرینش هزار آفرین
سلیمان که عالم مسخر نمود
تو را شد سلیمان به زیر نگین
اگر صد قران چرخ دوران کند
نیارد تو را در دو عالم قرین
تو را بیم از خصم روباه چیست
کمین بندگات تو شیر غرین
تو خوش باش خصم تو را چون هزیر
قضا و قدر هر دو اندر کمین
عنان از کفت نیزه چون اژدها
به کشورستانی چو سحر مبین
ز لطف تو زهر هلاهل شود
به کام حبیب تو چون انگبین
کند آسمان مدح چون انوری
کمین بندهات را چو طغرل تکین
پی خدمتت هر زمان روزگار
پدید آورد زآب و طین آبتین
به درگاه تو صد هزاران غلام
کمر بسته خاقان چو خاقان چین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسی خسرو نامور پیش ازین
شدستند زی ساری و ساریان
شِنیدَم زِ دانا دِگرگونه زین
چه دانیم رازِ جَهان آفرین
جزیره یکی بد بیونان زمین
کروتیس بدنام [و] شهری گزین
هزاران درود از جهان آفرین
سوی روضهٔ سید المرسلین
اگر نیستی بندشان داد و دین
ربودی همی این از آن آن ازین
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.