شکسته قامتت سرو چمن را
خطت بگرفته رونق یاسمن را
بیا بخرام ای سرو چمانم
خرامت میدهد زیب چمن را
ز هجر یوسف خود بسته بودم
به روی خود در بیت الحزن را
شنیدم بویش از باد صبا دوش
چو یعقوبی که بوی پیرهن را
تو را بردند از پیشم رقیبان
جدا کردند از هم جان و تن را
گرفتند از سلیمان و سپردند
نگین پادشاهی اهرمن را
رقیبان شقاوتپیشه آخر
ربودند از صدف در عدن را
ره گلشن به بلبل بسته گردون
گشاده در به رخ زاغ و زغن را
چو رفت از نرد خاقان آن پریرو
ز هجر او همیگفت این سخن را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و هجران ناشی از فراق معشوق سخن میگوید و با تمثیلهایی از طبیعت، زیبایی یار را توصیف میکند. او خود را در غم جدایی چون یعقوب میبیند که بوی محبوبش را با اشکها و حسرت یاد میکند. رقیبان، معشوق را از او دور کرده و این جدایی به شدت او را آزار میدهد. شاعر به رابطهٔ عمیق روح و جسم در عشق اشاره میکند و از حسرت و اندوه ناشی از جدایی ناله میکند. در نهایت، حال و هوای غزل سرشار از غم و انتظار است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لقب کردهست روحا خویشتن را
به دل در راه داده اهرمن را
شفیع انگیخت پیران کهُن را
که نزد شه برند آن سروبُن را
برای حکم او بنهاد تن را
بسی تیمارداری کرد زن را
به کام دل بدیدم خویشتن را
گرفتم در بر آن سیمین بدن را
به دستم داد زلفی کز نسیمش
جگر خون گردد آهوی ختن را
ببوسیدم بنا گوشی که عکسش
[...]
چو بگشایی لب شکر شکن را
لبا لب در شکرگیری سخن را
لبت گوید دلیری کن به بوسی
مرا زهره نباشد، صد چو من را
به دل آتش زدی و می دمی دم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.