کی شود کآن خاتم دولت تو را بر کف رسد
مژده ملک سلیمان باز بر آصف رسد
اختیاری من ندارم پادشاهی حکم کن
آن چه از بهر دلم بر خاطر اشرف رسد
خوش تماشا میکنم قتل رقیبان را ز تو
کی بود کز خنجرت بیمصرفی مصرف رسد
آب شمشیرت گواراتر بود بر جان من
در بهشتم گر ز حوری جرعه قرقف رسد
بس که دل افروخته از شعله عشق توام
روز محشر بر خلایق زآتش او تف رسد
عالمی چون زهره میرقصند از روی نشاط
هر کجا در بزم عشرت دست تو بر دف رسد
فخر خواهد کرد خاقان در میان کشتگان
کشتگانت چون به محشر هر طرف صف صف رسد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ارادت و عشق عمیق خود به پادشاهی سخن میگوید و تمایل دارد که دولت و قدرت او بر دیگران تسلط یابد. او از محدودیتهای خود در برابر این پادشاهی میگوید و انتظار دارد که خوشیها و برکات از سوی او به دلش برسد. همچنین، شاعر به لذتهای زیبایی که از عشق و حضور پادشاه در حیاتش میبرد، اشاره کرده و به تأثیرات عاطفی و روحی این عشق در روز قیامت فکر میکند. در نهایت، او بر قدرت و شکوه پادشاهی تأکید میکند و اینکه دستاوردهای او در میدان جنگ سبب افتخار او خواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.