ای کاش آن که بر رخ خوبان نظر کند
دل را نداده جان دهد و مختصر کند
خضر ار رسد به کوی تو باور نمیکنم
جان ناسپرده از سر کویت سفر کند
آماج تیر شست تو هر دل نمیشود
جز آن که جان خویش به راهت سپر کند
مرهم دگر چگونه گذارم به سینهای
وآن سینهای که تیر تو از وی گذر کند
دستم به دامن تو کجا میروی که نیست
دستی که بیتو خاک تواند به سر کند
دل را به راه جور نکویان نهادهایم
جان دست مزد آن که جفا بیشتر کند
دانی فغان برای چه جانا نمیکنم
ترسم که ناله در دل سختت اثر کند
تیغ ار بکشتن من دلداده میکشی
با دل بگو که دلشدهای را خبر کند
آب خضر ز چشمه تیغت شد آشکار
خاقان چرا ز تیغ تو دیگر حذر کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.