گر چنین پا به گلم سرو خرامان تو کرد
دین و دل تا به ابد بر سر پیمان تو کرد
منت از تیغ تو دارم که به میدان وفا
عاقبت گوی سرم در خم چوگان تو کرد
خسرو حسن تو عالم همه یک سر بگرفت
هر که را بود سری تابع فرمان تو کرد
بس که از شوق شدم خاک به راه تو فلک
طلب خاک شدن در ره جولان تو کرد
دشنه رستم دستان نکند با سهراب
آن چه با این دل من خنجر مژگان تو کرد
زخم شمشیر تو را خواست که دورد اغیار
ستم آن بود که با سوزن پیکان تو کرد
جامهای کز ورعش دوخته بودم همه عمر
پیرهن بود قبا چاک گریبان تو کرد
خواست زاهد زندت دست به دامان چون من
شرم از دست خود و پاکی دامان تو کرد
پیش از این خاطر جمعی به فراغت بودم
خاطر آشفتهام آن زلف پریشان تو کرد
آن چه اسرار که عشق تو ز من پنهان داشت
آشکارا به من آن غمزه پنهان تو کرد
بر سر رحم به من آمده دانم خاقان
مهربانش به من این دیده گریان تو کرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش معشوق میپردازد و از تأثیر عمیق عشق او بر دل و جانش سخن میگوید. او به زیباییهای معشوق اشاره کرده و بیان میکند که چگونه عشقش او را به خاک راه معشوق میکشاند. شاعر با لحنی عاشقانه، درد و لذتهای ناشی از عشق را توصیف میکند و میگوید که هر زخم و تحولی که در دلش بوجود آمده، ناشی از جاذبه و زیبایی معشوق است. همچنین، او به تقابل عشق و زهد اشاره میکند و میگوید که حتی زاهدان نیز از جاذبه عشق معشوق نمیتوانند دور بمانند. در پایان، شاعر بیان می دارد که خاطرات و احساساتش تحت تأثیر زلف و غمزه معشوق به شدت دگرگون شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.