چاره عشقت به غیر از عشق نیست
چاره بیچاره غیر از مرگ نیست
چاره این درد بیدرمان مجوی
نیست ممکن در جهان بیعشق زیست
شد روان خوناب دل از کوی تو
دیدهام گویا به جال دل گریست
هر که در کوی تو آمد برنگشت
هستی عالم به کویت گشت نیست
میگذشت از پیش من با صد فغان
هر چه من بگریستم او ننگریست
سر نه تنها من به پایت سودهام
آن که سر ننهاده در پای تو کیست
قوت روح است خاقان در جهان
حسن خوب از چارده تا سال بیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.