هر که درد عشق را آسان گرفت
دست مرگش لاجرم دامان گرفت
تا تو رفتی از سپاه وصل تو
کشور دل لشکر هجران گرفت
کاشکی اول ز من میخواست جان
آن که بعد از بردن دل جان گرفت
خون من گر ریخت ترک غمزهاش
باید از لعل لبش تاوان گرفت
در سر زلف تو دل ماند ای عجب
در پریشانی سر و سامان گرفت
لاف دانش کی زند پیری که دل
از کف او کودکی نادان گرفت
همچو خاقان هر که بیمار تو شد
بایدش از درد دل درمان گرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.