زآن ابروی سیاه و زآن قامت بلندت
جان خسته کمانت دل بسته کمندت
چشمم همیشه گرید از چشم دلفریبت
کامم مدام تلخ است از لعل نوشخندت
شد چشم تیره روشن از گرد راهت آری
باشد ز سرمه بهتر گرد سم سمندت
زیبارخان ستاده چون بنده پیش رویت
رعنا قدان فتاده زآن قامت بلندت
زاین پیش رام بودی اکنون نه آن چنانی
یا رب کدام دشمن زاین گونه داد پندت
یک دم عیادتی کن این دردمند خود را
اخر چرا نپرسی احوال دردمندت
بسته است دل به چیزی هر عاشقی به جانان
خاقان دل شکسته دل بسته کمندت