چون شوی از غمزه به غارتگری
دل ز همه خلق به غارت بری
وصل تو را هر دو جهان گر بهاست
سود کند هر که شود مشتری
ختم نموده است خداوندگار
در رخ تو صنعت صورتگری
دیده بدوزند ملایک ز حور
جلوه کند گر به بهشت این پری
پرتو رویت به جهان بشکند
رونق آیینه اسکندری
غوص نکرده است دگر روزگار
از صدف چرخ چنین گوهری
مهر فلک گفت به خاقان تو را
شمسه هر قصر نکومنظری


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زیبایی و魅力 چشمها و چهره معشوق سخن میگوید و او را به عنوان گوهری نایاب توصیف میکند که تمام دلها را به خود جلب مینماید. او تأکید میکند که ارزش وصال معشوق نه تنها در این جهان، بلکه در دنیای دیگر نیز بهای زیادی دارد. شاعر به خلق هنری که در چهره معشوق نهفته است، اشاره میکند و تأثیر آن بر تمام عالم را ستایش میکند. در نهایت، او معشوق را فراتر از همه زیباییها و آفرینشها میداند و به عظمت و جاذبهاش اشاره مینماید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مار را، هر چند بهتر پروری
چون یکی خشم آورد کیفر بری
سفله طبع مار دارد، بی خلاف
جهد کن تا روی سفله ننگری
بافکاری بود در شهر هری
داشت زیبا روی و رعنا دختری
سیرت تو هست عین سروری
صورت تو هست محض صفدری
مملکت چون جسم و تو چون دیده ای
محمدت چون بحر و تو چون گوهری
در علو قدر و در کنه شرف
[...]
باز یوسف را نگر در داوری
بندگی و چاه و زندان بر سری
بدگمانی کردن و حرصآوری
کفر باشد پیش خوان مهتری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.