فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۰

ای گل چه دل بهر خس و هر خار بسته‌ای

بگسستهی ز یار و به اغیار بسته‌ای

باری‌ست بر دلت که چرا غیر یار اوست

ای دل ز کوی یار از آن بار بسته‌ای

دارم ز کرده‌های بدت شکوه‌ها ولی

ما را زبان به خوبی گفتار بسته‌ای

طرار پیشه‌ای‌ست که از بندها گریخت

این دل که تو به طره طرار بسته‌ای

در حسرتم که خاک شوی بر تو بگذرد

ای دل ز کوی یار چرا بار بسته‌ای

مگشای لب به شکوه که کس را گناه نیست

خاقان تو دل به یار دل‌آزار بسته‌ای