گنجور

 
فتحعلی‌شاه

تا عهد دوستی تو به اغیار بسته‌ای

شمشیر کین به قتل من زار بسته‌ای

عالم همه ز جور تو زنار بسته‌اند

یا رب تو از جفای که زنار بسته‌ای

زاغ و زغن به باغ تو ای باغبان و در

بر روی بلبلان دل‌افگار بسته‌ای

گویا که تلخ‌کامی من دیده‌ای در این

کز حرف تلخ لعل شکربار بسته‌ای

ای آدمی‌پسر تو پری نیستی چرا

بر ما ره نظاره پری‌وار بسته‌ای

روزم چو شام هجر سیه کرده‌ای چرا

زنگار خط به عارض گلنار بسته‌ای

خاقان عنان صبر ز دست تو هجر برد

تا دل بر آن دو طره طرار بسته‌ای

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
صائب

ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای

در راه برق، سد خس و خار بسته ای

ای بی خبر که تقویت نفس می کنی

غافل مشو که گرگ به پروار بسته ای

در پیش هر که غیر خدا بسته ای کمر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
فتحعلی‌شاه

ای گل چه دل بهر خس و هر خار بسته‌ای

بگسستهی ز یار و به اغیار بسته‌ای

باری‌ست بر دلت که چرا غیر یار اوست

ای دل ز کوی یار از آن بار بسته‌ای

دارم ز کرده‌های بدت شکوه‌ها ولی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه