جان را ببین به کوی تو راهبر شده
کوری دگر عصاکش کوری دگر شده
از بس که با رقیب تو را بینم ای صنم
در دیده هر مژه ز تو صد نیشتر شده
هر کس که صبح کرد شبی در فراق تو
پیشش حدیث روز جزا مختصر شده
دارالشفای عشق تو دادم به دل سراغ
گفتم که به شود ز تو دردم بتر شده
از چشم روزگار خدایا نگاه دار
خاقان به پیش یار عجب معتبر شده
افکند صد خدنگ و خطا شد یکی از آن
زآن تیرها عجب که همان کارگر شده