فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۲

جان را ببین به کوی تو راهبر شده

کوری دگر عصاکش کوری دگر شده

از بس که با رقیب تو را بینم ای صنم

در دیده هر مژه ز تو صد نیشتر شده

هر کس که صبح کرد شبی در فراق تو

پیشش حدیث روز جزا مختصر شده

دارالشفای عشق تو دادم به دل سراغ

گفتم که به شود ز تو دردم بتر شده

از چشم روزگار خدایا نگاه دار

خاقان به پیش یار عجب معتبر شده

افکند صد خدنگ و خطا شد یکی از آن

زآن تیرها عجب که همان کارگر شده