گنجور

 
فتحعلی‌شاه

شنیدم من از بلبل گلستان

که می‌گفت این حرف با باغبان

ز رفتار چرخ ستمگر اثر

نه از باغ ماند نه از بوستان

ز بی‌داد غارتگرانم چه باک

من از دوست نالم نه از دوستان

دلی بود آن هم گرفتار شد

سری هست آن هم در این آستان

همین بخت خاقان بود جان من

بهاری که از پی ندارد خزان

 
 
زنده‌رود
فرخی سیستانی

خداوند ما شاه کشورسِتان

که نامی بدوگشت زاولستان

سر شهریاران ایران زمین

که ایران بدو گشت تازه جوان

یکی خانه کرده‌ست فرخاردیس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه