ملک دلها چون از آن توست غمخواری بکن
پادشاها کشور خود را پرستاری بکن
هر کجا جای تو باشد روی عالم سوی اوست
کعبه دل را ز لطف خویش معماری بکن
دست و بازویت بنازم داغها دارم به دل
تا توانی بر دل زارم دلآزاری بکن
دل بهای بوسه جان را ببر تا جان دهد
این مسلمان را از آن کافر خریداری بکن
یه به بیمارت جفا از حد ببر تا جان دهد
یا به بالینش بیا فکر پرستاری بکن
نیست در عالم ولی گو در خم زلف تو نیست
هر کجا یابی دلی زآن طره طراری بکن
از پی قتل اسیران دگر از من گذشت
یار چون یاری نکرد ای بخت بد یاری بکن
تا ز رنگ زرد من ظاهر نگردد درد من
چهره را از خون دل ای دیده گلناری بکن
دین و دنیا باختی سر نیز در راهش فکن
تا توانی در رهش خاقان سبکباری بکن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوق خود که قلبها را تسخیر کرده است، ندا میدهد که باید به پرستاری و دلجویی از او بپردازد. او میگوید که هر جا که معشوق باشد، جهان به سوی او گرایش دارد و باید دلها را با محبت خود آباد کند. شاعر از درد و آلام خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که بر او رحم کند و به او محبت ورزد. او همچنین به چالشهای زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که باید برای عشق و دین فداکاری کرد و در این مسیر از هیچ تلاشی دریغ نکند. غزل در مجموع حس اشتیاق، فراق و تأکید بر عشق و مهرورزی را به تصویر میکشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.