اسیر چشم تو شد جان و دل فغان هردو
به یک نگاه تو دادیم این و آه هردو
نه طاقت و نه توان در وجود من دیدهست
که برد عشق توام طاقت و توان هردو
ز ناز و غمزه او کار من خراب شده
شکایت من بیدل بود از آن هردو
سیاه روزی من دان ز حال و خط هر یک
ز چشم اوست مرا دیده خونفشان هردو
هزار زخم ز مژگان و ابروش خاقان
مراست بر دل از آن ناوک و کمان هردو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.