هر کس که بدید لعلت ای جان
دیگر نرود سوی بدخشان
بر گرد لب تو سبزه خط
خضر است و کنار آب حیوان
آبی که سکندرش طلب کرد
در کنج لب تو بود پنهان
تیرت به دلم رسید و بشکست
افغان که گرفت جان به تاوان
از بهر کمان ابروانت
جانهای اسیر گشته قربان
در هجر تو نطق مانده عاجز
در وصل تو عقل مانده حیران
سرمایه پادشاهی ماست
لعل تو چو خاتم سلیمان
لعل تو که آب زندگانیست
صد شکر که شد به کام خاقان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به زیبایی و دلربایی محبوب خود اشاره میکند و میگوید کسی که زیبایی او را دیده، دیگر به جستجوی زیباییهای دیگر نمیرود. لبهای محبوبش را همچون سبزهای در کنار آب زندگی توصیف میکند و به رازهایی که در لب او نهفته است، اشاره میکند. عشق او تیرش به دل شاعر زده و جان او را در رنج قرار داده است. هجران محبوب سبب ناتوانی در بیان احساسات و عقل را در حیرت انداخته است. در نهایت، شاعر با ستایش زیبایی محبوب خود، او را به عنوان گنجی گرانبها و منبع حیات معرفی میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر جانور و نبات و ارکان
سالار که کردت ای سخندان؟
وز خاک سیه برون که آورد
این نعمت بیکران و الوان؟
خوانی است زمین پر ز نعمت
[...]
آبان روز است روز آبان
خرم گردان به آب رز جان
بنشین به نشاط و دوستان را
ای دوست به عز و ناز بنشان
تا باده خوریم و شاد باشیم
[...]
آدینه و صبح و عید قربان
فرخنده گشاد هر سه یزدان
بر ناصر دین و تاج ملت
شاه عجم و پناه ایران
سنجر که نهیب خنجر او
[...]
دین را حرمیست در خراسان
دشوار ترا به محشر آسان
از معجزههای شرع احمد
از حجتهای دین یزدان
همواره رهش مسیر حاجت
[...]
ای روی تو آفتاب تابان
بردی دل و نیست بر تو تاوان
تو آفت جانی و جهانی
نام تو نهادهاند جانان
چون عهد تو پشت من شکسته
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.