هر کس که بدید لعلت ای جان
دیگر نرود سوی بدخشان
بر گرد لب تو سبزه خط
خضر است و کنار آب حیوان
آبی که سکندرش طلب کرد
در کنج لب تو بود پنهان
تیرت به دلم رسید و بشکست
افغان که گرفت جان به تاوان
از بهر کمان ابروانت
جانهای اسیر گشته قربان
در هجر تو نطق مانده عاجز
در وصل تو عقل مانده حیران
سرمایه پادشاهی ماست
لعل تو چو خاتم سلیمان
لعل تو که آب زندگانیست
صد شکر که شد به کام خاقان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.