بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد
از شعله مو به موی مرا مایهدار کرد
اقبال دیدهبین که ز مصر وصال دوست
بر هر نگاه حسرت دیدار بار کرد
شوخی نگر که شعله یک لالهزار داغ
از ما گرفت و بر جگر ما نثار کرد
ابری برآمد از چمن عشق داغ ریز
گلزار بودم از کرمم لالهزار کرد
چون بوی گل مرید نسیمم که فیض آن
هر جا گذشت همچو منش بیقرار کرد
پیمود از آن شراب به من چشم مست دوست
کز توبه نکرده مرا شرمسار کرد
دل را سموم اشک فصیحی تمام سوخت
آخر گیاه تشنهلب ما بهار کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأثیرات عشق و شوق دیدار محبوب اشاره میکند. او از برق و شعلههای عشق سخن میگوید که بر زندگیاش تأثیر مثبت و منفی گذاشتهاند. حسرت دیدار محبوب و شادی ناشی از عشق را توصیف کرده و به زخمهایی که عشق بر دلش گذاشته اشاره میکند. همچنین، نمادهایی چون گل و نسیم را به کار میبرد تا حال و هوای عاشقانهاش را نشان دهد. در نهایت، او احساس خشکسالی و تشنگی را مطرح میکند که عشق میتواند برطرف کند.
هوش مصنوعی: یک برق حیاتبخش بر روی دلم تابید و شعلههای آن مرا سرشار از زندگی و انرژی کرد.
هوش مصنوعی: چشم بیدار اقبال، از سر شوق و آرزو، به خاطر وصل دوست، در هر نگاهی حسرت دیدار را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: به طور غیر جدی به مسئله نگاه کن؛ چرا که آتش یک گل در باغ، داغی از ما گرفت و بر دل ما نهاد.
هوش مصنوعی: ابر از دل چمن عشق برخاست و بر من بارید، من که به لطف خودم در میان گلها شکوفه میزدم، حالا در باغ لالهها جا گرفتم.
هوش مصنوعی: من مانند نسیمی هستم که عطر گل را با خود به همراه دارد و هر جا که میروم، اثر و نشاط آن محیط را پر از شوق و بیقراری میکند.
هوش مصنوعی: از شراب چشمان مست دوست، به من حالتی دست داد که باعث شد از توبهام شرمنده شوم.
هوش مصنوعی: دل را ز درد و غم، اشکها سوخته و نابود کرد. در نهایت، ما که مانند گیاهان تشنهایم، در فصل بهار جان تازهای گرفتیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بس شمار بوسه که دوش آن نگار کرد
با روزگار کار من اندر شمار کرد
دیدم شمار و بوسه ندیدم همی به چشم
بی می مرا از آنچه ندیدم خمار کرد
گفتم که بوسه دادی لختی نگار من
[...]
بانوی تاجدار مرا طوقدار کرد
طوق مرا چو تاج فلک آشکار کرد
چون پیر روزه دار برم سجده، کو مرا
چون طفل شیر خوار عرب طوقدارکرد
تا لاجرم زبان من از چاشنی شکر
[...]
ای آنکه روزگار ترا اختیار کرد
وز اختیار او همه خلق افتخار کرد
سرسبز شد بزرگی چون سرو تا خدای
دست ترا گشاده چو دست چنار کرد
آنی که باره عزم تو از گرد باد ساخت
[...]
ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد
از کاینات ذات تو را اختیار کرد
نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت
کایزد رسوم دولت تو آشکار کرد
اول تو را یگانه و بی مثل آفرید
[...]
بر هر زمین که مردم چشمم گذار کرد
آنرا ز آرزوی رخت لاله زار کرد
از اشک من بضاعت یا قوت و لعل برد
هر صبح دم که قافلۀ شام بار کرد
چشمم چو زنده دید مرا در فراق تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.