گنجور

 
فصیحی هروی

بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد

از شعله مو به موی مرا مایه‌دار کرد

اقبال دیده‌بین که ز مصر وصال دوست

بر هر نگاه حسرت دیدار بار کرد

شوخی نگر که شعله یک لاله‌زار داغ

از ما گرفت و بر جگر ما نثار کرد

ابری برآمد از چمن عشق داغ ریز

گلزار بودم از کرمم لاله‌زار کرد

چون بوی گل مرید نسیمم که فیض آن

هر جا گذشت همچو منش بیقرار کرد

پیمود از آن شراب به من چشم مست دوست

کز توبه نکرده مرا شرمسار کرد

دل را سموم اشک فصیحی تمام سوخت

آخر گیاه تشنه‌لب ما بهار کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

از بس شمار بوسه که دوش آن نگار کرد

با روزگار کار من اندر شمار کرد

دیدم شمار و بوسه ندیدم همی به چشم

بی می مرا از آنچه ندیدم خمار کرد

گفتم که بوسه دادی لختی نگار من

[...]

خاقانی

بانوی تاجدار مرا طوقدار کرد

طوق مرا چو تاج فلک آشکار کرد

چون پیر روزه دار برم سجده، کو مرا

چون طفل شیر خوار عرب طوقدارکرد

تا لاجرم زبان من از چاشنی شکر

[...]

سید حسن غزنوی

ای آنکه روزگار ترا اختیار کرد

وز اختیار او همه خلق افتخار کرد

سرسبز شد بزرگی چون سرو تا خدای

دست ترا گشاده چو دست چنار کرد

آنی که باره عزم تو از گرد باد ساخت

[...]

ظهیر فاریابی

ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد

از کاینات ذات تو را اختیار کرد

نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت

کایزد رسوم دولت تو آشکار کرد

اول تو را یگانه و بی مثل آفرید

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

بر هر زمین که مردم چشمم گذار کرد

آنرا ز آرزوی رخت لاله زار کرد

از اشک من بضاعت یا قوت و لعل برد

هر صبح دم که قافلۀ شام بار کرد

چشمم چو زنده دید مرا در فراق تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه