رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد
شعلهای هرگز مبارک باد داغ ما نکرد
تلخ کامی بین که ما مخمور و صاف خرمی
خشک شد در شیشه و یاد ایاغ ما نکرد
چون خزان کردیم صد گلشن تهی از رنگ و بو
نکهت غم هیچ بدرود دماغ ما نکرد
نوبهاری سیر آتشخانهها میکرد دوش
یک نهال شعله گل جز در چراغ ما نکرد
وقت بیقدری فصیحی خوش که صد نوبت فزون
گم شدیم از دیر و دودی هم سرغ ما نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حسرت و ناکامی در زندگی اشاره میکند. به یاد بیاورید که هیچ عیدی در زندگیاش شادی و روحیه خوب به او نداده و آتش خوشی هرگز برای او روشن نشده است. او از تلخیها و ناامیدیهای خود حرف میزند و به اینکه چگونه گلشنهای زندگیاش خالی و بیرنگ شدهاند، اشاره میکند. همچنین، به یاد میآورد که در زندگی هیچ نشانهای از شادی و خوشی نبوده و حتی در لحظات خوشی نیز بیخبر و غافل مانده است. به طور کلی، شاعر احساس یأس و دلتنگی عمیقی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: سالها گذشت و هیچ نسیمی یادآور باغ ما نشد، شعلهای هم هیچگاه به خوشحالی داغ ما نپرداخت.
هوش مصنوعی: تلخ کامی را ببین که ما با حالتی شاداب و سرمست در این دنیا به سر میبردیم، اما اکنون خوشی و شادابیمان مانند شرابی در شیشه خشک شده و حتی یاد ما هم نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی که فصل خزان فرا میرسد، تمام باغها از رنگ و عطر خالی میشوند، اما غم هیچگاه از ذهن ما فاصله نمیگیرد.
هوش مصنوعی: دیشب در فصل بهار، آتشخانهها را روشن میکرد. اما تنها نشانهای از شعلههای گل، در چراغ ما دیده شد.
هوش مصنوعی: در زمانهایی که فصاحت و بلاغت ارزش چندانی نداشت، ما بارها و بارها در دنیای دود و تاریکی گم شدیم و هیچ کس به دنبال ما نیامد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.