گنجور

 
فصیحی هروی

گستاخی نظاره ما جرم جنونست

ورنه دل ازین بی‌ادبی غرقه به خونست

چون ابر بر افتاده مگریید درین باغ

چون برق مخندید که خنده نه شگونست

صد بادیه [را] توشه یک گام فزون نیست

اما چه کنم توسن اقبال حرونست

بدروزی ما خود گنه ماست ولیکن

سررشته کار از کف تدبیر برونست

سرمایه کام دو جهان بخت بلندست

صد شکر فصیحی که ترا بخت زبونست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

بنگر به ترنج ای عجبی‌دار که چونست

پستانی سختست و درازست و نگونست

زردست و سپیدست و سپیدیش فزونست

زردیش برونست و سپیدیش درونست

سنایی

ای جان جهان کبر تو هر روز فزونست

لیکن چه توان کرد که وقت تو کنونست

نشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کم

چون خوبی دیدار تو هر روز فزونست

عالم ز جمال تو پرآوازه شد امروز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه