بی بصر دیده ارباب هوس حیرانست
ز آنکه بر دیده تصویر نظر پنهانست
در گریبان دری دیده ما روز نخست
پنجه غم شده فرموش و کنون مژگانست
دیده بگداخته نخل مژه را دادم آب
وین زمان میوه سیرابترش حرمانست
رخ ز بیرونقی شمع نگاهم مفروز
روزگاریست که بی روی تو در زندانست
کفر از غصه چو زلف تو سیهپوش نشست
که درین دام چرا صید نخست ایمانست
ناله پرده جان صاف کند از تب درد
ورنه بر شعله ما بیهنری بهتانست
گریه گر دیده گدازست فصیحی گله چیست
کشتی نوح شکستن هنر طوفانست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمبار عاشق است. شاعر به بینظمی و سردرگمی در عشق اشاره میکند و از درد و رنجی که از دوری معشوق میکشد، سخن میگوید. او تصویرهایی از محرومیت و آرزوهای ناکام را به تصویر میکشد و به این موضوع میپردازد که فقدان محبوبش همچون زندانی است که او را در خود محبوس کرده است. همچنین، شاعر از تأثیر غم بر روح و روان خود میگوید و به زیبایی و تلخی احساساتش اشاره میکند. در پایان، او میگوید که اگرچه ممکن است در برابری با مشکلات و رنجها ناشی از طوفانهای زندگی بیهنر به نظر برسد، اما در واقع، این مبارزه و نالیدن بخشی از هنر وجود انسان است.
هوش مصنوعی: کسی که چشم ندارد و از آرزوهایش آگاه نیست، در حیرت به سر میبرد؛ چراکه آنچه میبیند در واقع تصویری پنهان از نظر اوست.
هوش مصنوعی: در آغاز، درد و غم مربوط به جدایی در دل ما جا داشت، اما اکنون اشکها و مژگان ما ویرانی و حسرتهای بیشتری را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: چشمانم را با اشک نخل مژهام غرق کردم و اکنون زمانه باعث شده است که میوهام به خوبی سیراب نشود و با حسرت مواجه باشد.
هوش مصنوعی: چهره من از بیخوابی و بیحالی شمعی شده که در خلوت درخودش میسوزد. این روزها بدون تو برایم مثل زندانی است.
هوش مصنوعی: غصه و ناامیدی مثل موهای سیاه تو بر من سایه افکنده است و در این وضعیت، ضعف و ناتوانی من به حدی رسیده که اولین چیزی که در دام افتادهام، باور و ایمان من بوده است.
هوش مصنوعی: اگر نالهای از دل و جان به گوش برسد، به زودی درد و رنج را از بین میبرد، وگرنه خاموشی ما بر شعلههای عشق بیفایده و نادانی خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر چشمان کسی از اشک پر شده، چه گناهی دارد؟ شکستن کشتی نوح در برابر طوفان نشانگر قدرت و هنری است که در این آزمون نهفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم پرنور که مست نظر جانانست
ماه از او چشم گرفتست و فلک لرزانست
خاصه آن لحظه که از حضرت حق نور کشد
سجده گاه ملک و قبله هر انسانست
هر که او سر ننهد بر کف پایش آن دم
[...]
دو سه روزی دگرم جان بر تن مهمانست
بعد ازین وقت جدائی و وداع جانست
گه آنست که جان خو ز بدن باز کند
که میان من و جان وقت غم هجرانست
غم تن نیست که تن در وطن خویشتنست
[...]
دیده ام در رخ جان پرور تو حیرانست
زآنکه حسن رخت امروز دو صد چندانست
خسته ی روز فراقت شده ام مسکین من
که بیا لعل شکرخای تواش درمانست
صبح وصل تو ندیدیم و بشد عمر در آن
[...]
میر میخانهٔ ما سید سر مستانست
رند اگر می طلبی ساقی سرمست آنست
نور چشم است و به نورش همه را می بینم
آفتابیست که در دور قمر تابانست
چشم ما روشنی از نور جمالش دارد
[...]
در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
که همو جان جهانست و همو جانانست
هیچ جا نیست وزو هیچ محل خالی نیست
عقل حیرت زده در شیوه او حیرانست
پیش ما قاعده اینست، مسلم دارید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.