رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن
دیده در طوفان خون و گل به دامان ریختن
گریه را در پردههای خون دل پیچم که هست
کفر در کیش حیا یک قطره عریان ریختن
نی دلی دریای خون نه سینهای گرداب غم
چون توانم قطره اشکی به سامان ریختن
رنگ احسان نیست بر سیمای ابر نوبهار
ورنه خون بایست بر خاک شهیدان ریختن
بوی گل انگیزد از هر قطره خونش بلبلی
صرفه نبود خون بلبل در گلستان ریختن
گاه دامن گلشن است و گه گریبان گلستان
دیده دلگیرست ازین اشک پریشان ریخن
لاف حیرت میزنی شرمت فصیحی زین گزاف
چشم حیران و سر و برگ گلستان ریختن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حالتهای عاشقانه و عاطفی خود میپردازد و از رنج و اشک ناشی از عشق سخن میگوید. او تأکید میکند که گریه و اشک، عادی ترین رسم عاشقان است و به زیبایی آن در دنیای غم و فقدان اشاره میکند. همچنین، شاعر از تضاد میان خیرو نعمت و درد و رنج عشق میگوید و حسرتی را تجربه میکند که همواره با اوست. در انتها، او به حیرت و شگفتی خود از این وضعیت اشاره میکند و به نوعی دعوت به تأمل در این آیین عاشقانگی میکند.
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر عشق خود به طور متفاوتی احساساتی را تجربه میکنند؛ آنها در حالی که اشکها را به خاطر جدایی و غم میریزند، میخندند و با وجود درد و رنج، زیباییها را نیز در دل خود نگه میدارند.
هوش مصنوعی: من غم و اندوه خود را در پردههایی از خون دل میپیچم، زیرا در ادبیات شرم و حیا، ریختن حتی یک قطره اشک به صورت عریان، کفر و ناپسند است.
هوش مصنوعی: دل من همچون دریایی پر از خون است و سینهام پر از غم و ناراحتی. چگونه میتوانم یک قطره اشک را به آرامش برسانم؟
هوش مصنوعی: اگر احسان و خوبی بر چهرهی ابرهای بهاری نمایان بود، پس باید خون شهیدان بر خاک ریخته میشد.
هوش مصنوعی: عطر گل از هر قطره خون بلبل به مشام میرسد، ولی این صرفه ندارد که بلبل، خونش را در باغ گل بریزد.
هوش مصنوعی: در بعضی اوقات، زیبایی و دلخوشی در گلستان وجود دارد و در برخی دیگر، دل انسان از روی افسردگی و غم گرفته است. اشکهایی که به خاطر این ناراحتی ریخته میشود، نشاندهندهی این احساسات متضاد است.
هوش مصنوعی: تو به گونهای صحبت میکنی که دیگران را حیرتزده میکنی، اما شایسته است که از این همه ادعا خجالت بکشی. در حالی که فقط نگاه و زیبا کردن جلوههای ظاهری مثل گلستان را به عهده داری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاه گیتی خسرو لشکرکش لشکرشکن
سایهٔ یزدان شه کشور ده کشورسِتان
ای دننده همچو دن کرده رخان از خون دن
خون دن خونت بخواهد ریخت گرد دن مدن
همچو نخچیران دنیدی، سوی دانش دن کنون
نیک دان باید همیت اکنون شدن ای نیک دن
راه زد بر تو جهان و برد فر و زیب تو
[...]
سوسن و سنبل نمود از زلف و عارض یار من
سنبلی بس با بلا و سوسنی بس با فتن
سوسن از سیم سپید و سنبل از مُشک سیاه
در سپیدی صد ملاحت، در سیاهی صد شکن
نور و زیب از روی و قد او همی خواهند دام
[...]
ای نهاده بر میان فرق جان خویشتن
جسم ما زنده به جان و جان تو زنده به تن
هر زمان روح تو لَختی از بدن کمتر کند
گویی اندر روح تو مضمر همیگردد بدن
گر نیی کوکب، چرا پیدا نگردی جز به شب؟
[...]
ای سهی سرو روان از تو بهشت آئین چمن
روی تو ماهست و گرد ماه از انجم انجمن
مشک داری بر شقایق ورد داری بر عقیق
سرو داری بر گل و شمشاد داری بر سمن
از نسیم زلف تو همچون شمن گردد صنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.